جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد: آسیب ها و الزامات سیاستگذاری حوزه ادبیات دفاع مقدس: در چارچوب الگوی زنجیره ارزش

:: جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد: آسیب ها و الزامات سیاستگذاری حوزه ادبیات دفاع مقدس: در چارچوب الگوی زنجیره ارزش

جلسه دفاع پایان نامه

 آسیب ها و الزامات سیاستگذاری حوزه ادبیات دفاع مقدس: در چارچوب الگوی زنجیره ارزش

 

استاد راهنما: دکتر محمد هادی همایون

استاد مشاور: دکتر  مصباح الهدی باقری کنی

استاد داور: دکتر لطیفی

 

دانشجو: سید جواد یوسفی (معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات)

سه شنبه 24 شهریور 1394  ساعت 14

سالن شهید مطهری، دانشگاه امام صادق علیه السلام

منبع : مطالعات مدیریت دفاع مقدسجلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد: آسیب ها و الزامات سیاستگذاری حوزه ادبیات دفاع مقدس: در چارچوب الگوی زنجیره ارزش
برچسب ها : دفاع ,استاد ,دفاع مقدس ,چارچوب الگوی ,الگوی زنجیره ,زنجیره ارزش ,ادبیات دفاع ,چارچوب الگوی زنجیره

پژوهشی پدیدارشناسانه برای فهم جوهره مدیریت جهادی

:: پژوهشی پدیدارشناسانه برای فهم جوهره مدیریت جهادی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: دکتر میثم لطیفی و حسن سعدآبادی

چکیده:

جریان انقلاب اسلامی و رویدادهای پس از آن، به شکل­گیری نوعی رفتار، فرهنگ و سبک مدیریت سازمانی منجر شد که بعدها به عنوان کار و مدیریت جهادی تعبیر گردید. بدیهی است که بی توجهی و غفلت از جوهره اصلی و عامل حیاتی اندیشه جهادی، باعث انحراف یا سوء برداشت از آن گردد. هدف این پژوهش، فهم جوهرة این پدیده نوظهور و شناخت تفاوت­های مبنایی آن با سایر پدیده­های مشابه است. از این رو، پژوهش حاضر با استفاده از روش پدیدارشناسی تفسیری، به بررسی و تحلیل بیش از 60 مورد از بیانات حضرت آیت­الله خامنه ای در موضوع جهاد پرداخته است.

بر اساس یافته­های این پژوهش، تمایز محوری فعالیت‌های جهادی در قالب ایمان به غیب، معنادار است و کسب و تقویت آن از طریق تقوا ممکن می‌باشد، ریشه اثرگذاری مدیریت جهادی به روح عرفانی و معنوی فرد برمی­گردد و در نهایت، ماهیت مدیریت جهادی بر مبنای مبارزه تعریف می­شود و بر دو رکن اساسی «تلاش و کوشش بسیار» به همراه «مقابله با دشمن یا موانع موجود» در مسیر دستیابی به پیشرفت و تمدن اسلامی قوام یافته است.

درک صحیح از ماهیت مدیریت جهادی همچنین منجر به شکل‌گیری فرهنگ جهادی با ابعادی مانند استفاده از ظرفیت­ها، مقابله با مانعها و محدودیتها و نیز ارائه نمونه ها و اسوه­ها گردد. توفیق در اجرای این سبک از مدیریت، منجر به پیامدهایی از جمله ایجاد نشاط و امید در سازمان، دستیابی سریعتر به هدف، تقویت ساخت درونی، چشیدن طعم عزت و رسیدن به پیشرفت و تمدن­ خواهد شد.

کلمات کلیدی: نظریه­های مدیریت، سبک­های مدیریت، مدیریت جهادی، مدیریت اسلامی، دفاع مقدس، پدیدارشناسی

فصلنامه راهبرد فرهنگ، شماره 28، زمستان 1393، صص 91- 122

دریافت متن کامل مقاله

 

منبع : مطالعات مدیریت دفاع مقدسپژوهشی پدیدارشناسانه برای فهم جوهره مدیریت جهادی
برچسب ها : مدیریت ,جهادی ,مدیریت، ,منجر ,مدیریت جهادی ,ماهیت مدیریت ,ماهیت مدیریت جهادی

نشست تحلیلی «مدیریت جهادی» فردا برگزار می‌شود

:: نشست تحلیلی «مدیریت جهادی» فردا برگزار می‌شود

به مناسبت هفته دفاع مقدس نشست تحلیلی «مدیریت جهادی» فردا، یک‌شنبه، 5 مهرماه در سالن شهید بهشتی دانشکده حقوق و علوم سایسی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار خواهد شد.

در این نشست که از ساعت 9 الی 12 صبح برگزار می‌شود، سردار امین شریعتی، فرمانده وقت لشکر عاشورا در دوران دفاع مقدس، حمید صالحی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی و رئیس موزه صلح تهران و حسن ملکی، رئیس بسیج اساتید دانشگاه علامه طباطبایی، سخنرانی خواهند کرد.

دانشگاه علامه طباطبایی در انتهای غربی اتوبان شهیدهمت،  دهکده‌‏المپیک، میدان دهکده‏ واقع است.

منبع : مطالعات مدیریت دفاع مقدسنشست تحلیلی «مدیریت جهادی» فردا برگزار می‌شود
برچسب ها : دانشگاه ,علامه ,برگزار ,طباطبایی ,نشست ,دانشگاه علامه ,علامه طباطبایی ,«مدیریت جهادی» ,تحلیلی «مدیریت ,نشست تحلیلی ,دانشگاه علامه طباطبایی ,تح

دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد با موضوع: تدوین ابعاد و مؤلفه‌های تصویرساز واقعه دفاع مقدس

:: دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد با موضوع: تدوین ابعاد و مؤلفه‌های تصویرساز واقعه دفاع مقدس

محمد حسین سلامی دانشجوی کارشناسی ارشد معارف اسلامی و مدیریت دانشگاه امام صادق اواخر مهرماه گذشته(26 مهر 1394) از پایان نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان «تدوین ابعاد و مؤلفه‌های تصویرساز واقعه دفاع مقدس» دفاع کرد.

این پایان نامه با هدایت و راهنمایی دکتر مصباح الهدی باقری کنی و مشاوره دکتر نادر جعفری به سرانجام رسید و داوری پایان نامه را استاد دکتر علی رضائیان بر عهده داشتند.

چکیده:

از آن‌جا که دفاع مقدس یکی از ازرشمندترین محصولات انقلاب اسلامی به‌شمار می‌آید و قابلیت‌های بسیار زیادی در راستای امر تربیت و الگوبرداری در جامعه امروزی دارد، می‌بایست با دغدغه بیشتری به آن پرداخت. اولین مسأله مورد توجه محقق در این راستا این است که جامعه چه تصویری از این واقعه ارزشی و انسان‌ساز در ذهن خود دارد؟ آیا این تصویر قابلیت الگوبرداری برای افراد جامعه را دارد یا نیاز به اصلاح و تدوین تصویر ذهنی جدیدی است؟ لذا مسأله اصلی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته، استخراج و تدوین ابعاد و مؤلفه‌هایی‌ است که می‌توان به واسطه آن‌ها از دریچه ذهن مخاطب به واقعه دفاع مقدس نگریست تا در نهایت به تصویری که مخاطب نسبت به این واقعه از طریق مؤلفه‌های استخراج‌شده، در ذهن خود دارد دست یافت. مؤلفه‌ها در حقیقت کلیدواژه‌ها یا عباراتی‌اند که جامعه مخاطب ممکن است نسبت‌ به هریک از آن‌ها در ذهن خود تصویر یا تصاویری داشته باشد. به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین نکات در احصای این مؤلفه‌ها جامعیت آن‌ها است؛ به این معنی که مؤلفه‌های احصا شده، قابلیت کشف تصویر دفاع مقدس در ذهن مخاطب را داشته باشد و اینچنین نباشد که تنها به قسمتی از این واقعه بپردازد.

منبع : مطالعات مدیریت دفاع مقدسدفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد با موضوع: تدوین ابعاد و مؤلفه‌های تصویرساز واقعه دفاع مقدس
برچسب ها : دفاع ,واقعه ,مقدس ,جامعه ,نامه ,تصویر ,دفاع مقدس ,پایان نامه ,واقعه دفاع ,کارشناسی ارشد ,داشته باشد ,مؤلفه‌های تصویرساز واقعه

مروری بر 8 سال مدیریت جهادی آیت‌الله خامنه‌ای در کسوت ریاست جمهوری

:: مروری بر 8 سال مدیریت جهادی آیت‌الله خامنه‌ای در کسوت ریاست جمهوری

مرکز اسناد انقلاب اسلامی به مناسبت سالروز مراسم تنفیذ و تحلیف آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری به بازخوانی دوران مسئولیت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در کسوت ریاست جمهوری می‌پردازد.

دوره هشت ساله ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای، دوره مدیریت جنگ و محاصره اقتصادی، در کنار پروسه مهم ساختار سازی و هماهنگی نهاد ها برای انتظام جمهوری اسلامی بود. امر ساختار سازی و هماهنگی نهادها در کنار ابر مشکل جنگ و مقابله با ضد انقلاب، منافقین و لیبرالها در حالی در دستور کار ایشان قرار داشت که در بعد خارجی نیز، لزوم معرفی انقلاب و مواضع نظام، به دلیل تحرکات جبهه استکبار و صهیونیسم، بسیار حیاتی بود. بر همین اساس مرکز اسناد انقلاب اسلامی به مناسبت سالروز مراسم تنفیذ و تحلیف آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری به بازخوانی دوران مسئولیت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در کسوت ریاست جمهوری می‌پردازد.

پس از شهادت محمدعلی رجایی (دومین رئیس جمهوری اسلامی ایران) شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به اتفاق آرا و علیرغم مخالفت حضرت آیت الله خامنه ای، ایشان را به عنوان نامزد ریاست ‌جمهوری انتخاب کردند و امام خمینی که سابقاً با تصدی روحانیون برای ریاست جمهوری موافق نبودند با نامزدی ایشان موافقت کردند.

انتخابات در 10 مهر 1360 برگزار شد و آیت‌الله خامنه‌ای در دوره اول ریاست جمهوری با کسب اکثریت مطلق آراء (95 درصد) به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد. در 17 مهر 1360 امام خمینی حکم ریاست ‌جمهوری ایشان را تنفیذ کرد و آیت‌الله العظمی خامنه‌ای نیز در 21 مهر به عنوان سومین رئیس‌جمهور اسلامی ایران در مجلس شورای اسلامی سوگند یاد کردند.

آیت‌الله خامنه‌ای ریاست ‌جمهوری خود را در حالی آغاز کرد که نهاد ریاست‌ جمهوری از ساختار مناسبی برخوردار نبود و ساختار نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران شکل نگرفته بود. گروه‌های مشاور و کارگروه­ها برای کمک به رئیس‌جمهور در انجام وظایف قانونی نیز هنوز تشکیل نشده بود و این امر مشکلات فراوانی را برای عملکرد رئیس‌جمهور پدید می‌آورد. آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدا بخشی از تلاشهای خود را معطوف ساختارسازی برای دفتر رئیس‌ جمهور و نهاد ریاست ‌جمهوری کرد و به تدریج، دفتر ریاست‌ جمهوری با چندین مشاور و کارگروه شکل گرفت.

سرفصل برنامه‌های معظم له


با تمام مشکلاتی که در دوره اول ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای وجود داشت، سرفصل برنامه‌های معظم له به شرح زیر بود:

  • اهتمام به امور مربوط به جنگ تحمیلی
  • نیل به سیاست‌های اقتصادی به سوی حمایت از مستضعفان و دورافتادگان از مرکز کشور
  • طاغوت‌زدایی از همه‌ی شئون زندگی اداری، اجتماعی و سیاسی مردم ایران
  • کشف و به کارگیری استعدادهای انسانی در همه‌ی عرصه‌ها از تکنیک تا هنر
  • تأمین امنیت اجتماعی، اداری و قضایی برای ارائه‌ی خدمت مؤثر به مردم
  • تأمین امنیت و آزادی همه‌ی افراد وفادار به نظام جمهوری اسلامی با هر اندیشه و تفکر

با وجود اینکه جنگ تحمیلی مشکلات فراوانی برای کشور ایجاد کرده بود و جمهوری اسلامی در اولین سال‌های حیات خود قرار داشت، اما در کنار همه ساختار سازی های صورت گرفته که در راس برنامه های حضرت آیت الله خامنه ای قرار داشتند توجه به اقتصاد و فرهنگ مردم در راس استراتژی ایشان قرار داشت.

همچنین انتخابات چهارمین دوره ریاست جمهوری که در مرداد ماه سال 1364 برگزار شد، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای بنا به توصیه دوستان و تکلیف حضرت امام (ره) بار دیگر کاندیدا و با کسب بیشترین آرا به عنوان رئیس جمهور منتخب مردم انتخاب شدند. این رای توسط حضرت امام خمینی (ره) تنفیذ شد و حضرت آیت الله خامنه ای چهار سال دیگر عهده دار این سمت شدند.

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای با توجه به تجربه مشکلات و اختلاف‌نظرها با برخی اعضای هیئت دولت در چهار ساله اول ریاست جمهوری، مایل نبود برای دومین بار در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند ولی پس از آنکه امام خمینی (ره) آن را تکلیف شرعی ایشان دانستند، تصمیم گرفتند که در انتخابات چهارمین دوره ریاست جمهوری کاندیدا شوند. در دوره‌ی چهارساله‌ دوم نیز ضمن ادامه‌ی برنامه‌های دوره‌ اول که در رأس آنها جنگ تحمیلی قرار داشت، سیاست ها و برنامه هایی در دستور کار قرار گرفت که اهم آنها را اینگونه می توان خلاصه کرد:

  • تدوین لایحه‌ی اختیارات ریاست جمهوری،
  • کاهش تصدی‌گری دولت و واگذاری امور به مردم،
  • به کار گماردن مسئولین لایق، انقلابی و کارآمد در دولت
  • رفع فقر مزمن و طولانی‌مدت حاکم بر جامعه و زندگی مردم
  • واگذاری زمینهای کشاورزی به مردم، واگذاری صنایع دولتی به بخش تعاونی
  • سهیم‌شدن کارگران در کارخانه‌ها، گسترش و توسعه‌ی صادرات غیرنفتی و کاهش اتکای کشور به درآمد نفت
  • مشارکت مردم در امور اقتصادی و فرهنگی کشور با نظارت دولت
  • سوق دادن سیاست فرهنگی کشور به سوی استقلال فرهنگی [3]



شاخصه های مهم ریاست جمهوری حضرت آیت‌الله خامنه ای


با همه مشکلاتی که در دوره ریاست جمهوری هشت ساله حضرت آیت الله خامنه ای در بعد داخلی و بین المللی وجود داشت، دوره ریاست جمهوری ایشان از جمله دوران های بسیاری طلایی انقلاب بوده و بسیاری از اقدامات ایشان به عنوان شاخصی ماندگار ثبت شده اند. این ویژگی ها به شرح زیر است:

1- توجه ویژه آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به مردم
توجه آیت الله خامنه‌ای به نقش مردم از ارکان سیاست های ایشان بوده و این موضوع سیاستی بود که آیت الله خامنه ای در ارائه چهره واقعی از انقلاب ایران در مجامع بین المللی در دستور کار خود داشت و حمایت مردم از انقلاب اسلامی را هم بر همین مبنا می دانست.

آیت‌الله العظمی خامنه‌ای معتقدند جمهوری اسلامی، انقلاب و نظام، کارش مردمی است و مردم از ریزترین کارها مطلع می شوند، مگر آن چیزهایی که گفتنش مفسده‌ای بار بیاورد. معیارها، فهم و درک مردم از انقلاب است. نظام ما، نظام مردمی است، نه نظام حزبی که ریسمان‌هایش به نقطه‌ای وصل است و در آن نقطه، یک حزب نشسته و هر کاری که می خواهد، انجام می دهد.

در راستای همین سیاست نیز بود که رسیدگی به معیشت مردم در مورد توجه ویژه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای قرار داشت. لذا حضور بدون غیبت معظم له در جلسات شورای اقتصاد که برای مبارزه با وضع بد توزیع و گرانی اشیاء و موادی که مورد احتیاج مصرفی مردم و نابسامانی وضع کالا و همکاری گسترده ای با دولت از این واقعیت حکایت دارد.

بر همین اساس می‌توان دریافت مردم در تفکرات آیت‌الله العظمی خامنه‌ای جایگاه والایی داشت و این مسئله در تمام دوران مدیریتی معظم له  به خصوص در سیاست های کلان جنگ نمود بارزی داشت. حضور آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جبهه های جنگ نه تنها به عنوان عامل روحیه بخش رزمندگان اسلام بود بلکه جلوه ای دیگر از مردمی بودن این انقلاب و نظام بود.

2- تبعیت کامل حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای از امام (ره)
یکی از جلوه‌های ویژه مدیریت ایشان در دوره ریاست جمهوری تبعیت از حضرت امام خمینی(ره) و گذشت از مواضع خود در مقابل خواست رهبری و منافع ملی بود. این مسئله در انتخاب نخست وزیر دوره دوم ریاست جمهوری ایشان و قبول نظر حضرت امام خمینی به عینه دیده می شود. در این مقطع حضرت آیت الله خامنه ای موافق نخست وزیری دوباره موسوی نبودند اما به دلیل برخی حوادث و خواست حضرت امام خمینی (ره) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دستور امام خمینی (ره) را اطاعت کردند.

برای نمونه برخی نظامی‌ها نزد امام (ره) رفتند و ابراز کردند که پیشرفت در جبهه‌های جنگ منوط به نخست‌وزیری دوباره مهندس موسوی است. امام خمینی نیز  به جهت مصلحت جنگ این نظر را پذیرفتند و به آیت‌الله خامنه‌ای حکم کردند که مهندس موسوی را به عنوان نخست‌وزیر معرفی کند. آیت‌الله خامنه‌ای در اطاعت از حکم امام و علیرغم نظر مخالف خود، وی را به مجلس معرفی کرد. این مسئله از جمله مواردی بود که آیت الله خامنه ای در دوره حساس جنگ با تبعیت از امام خمینی(ره) اطاعت عملی از ولی فقیه را نشان داد.

3- سفرهای داخلی آیت‌الله العظمی خامنه‌ای

دیدار با اقشار مختلف مردم، بازدید از مؤسسات و سازمان‌های گوناگون، شرکت در مراسم افتتاح طرح‌ها، شرکت در همایش‌ها و سفرهای استانی از دیگر برنامه‌ها و اقدامات آیت‌الله خامنه‌ای در دوره ریاست جمهوری بود. حفظ ارتباط با مردم به ویژه خانواده‌های شهدا از راهبردهای اساسی  آیت‌الله خامنه‌ای در دوره ریاست جمهوری بود.

همچنین، سفرهای آیت‌الله خامنه‌ای به استان‌ها و مناطق مختلف کشور، با هدف ملاقات با اقشار مختلف مردم، به‌ویژه قشر محروم و آشنایی با مسائل و مشکلات آنها از نزدیک، رفع اختلافات مقامات محلی، پیگیری مسائل مربوط به جنگ و همکاری سپاه و ارتش، دیدار با علما و بزرگان شهرها و روستاها، بررسی مسائل و مشکلات اقتصادی و مانند آن از جمله ابتکارات، فعالیت‌های مستمر و مؤثر معظم له بود.

4- فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی حضرت آیت الله خامنه ای
مسئله فرهنگ و مقابله با فرهنگ غیر اسلامی از جمله مسائل و دغدغه های حضرت آیت الله خامنه ای بوده است. اهمیت این مسئله در تفکرات ایشان را می‌توان در دوران مسئولیت معظم‌له در ریاست جمهوری هم به وضوح مشاهده کرد و تصدی ایشان بر ریاست ستاد انقلاب فرهنگی و شورای عالی انقلاب فرهنگی از اهمیت این موضوع حکایت دارد.

در 8 شهریور 1362 آیت‌الله خامنه‌ای، اولین ترمیم عمده در ستاد انقلاب فرهنگی را براساس حکم امام خمینی عهده‌دار شد. امام این حکم را در پاسخ به استعلام ایشان به مناسبت بازگشایی دانشگاه‌ها صادر کرد. آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، دومین ترمیم در ستاد انقلاب فرهنگی را بر اساس پیام امام خمینی در 19 آذر 1363، اجرا کرد.

در این ترمیم، ستاد انقلاب فرهنگی به شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر نام داد و رئیس‌جمهور رئیس این شورا شد. آیت‌الله خامنه‌ای این سمت را تا پایان دومین دوره‌ی ریاست جمهوری خود در تیر 1368 عهده‌دار بود و در این سال‌ها در تدوین سیاست‌های مهم فرهنگی کشور نقش مؤثری ایفا کرد.

در زمینه مسائل فرهنگی و فعالیت شورای عالی انقلاب فرهنگی، تلاش آیت الله العظمی خامنه ای در مدت کمی بیش از شش ماه که از تشکیل آن به دستور امام (ره) می گذشت، تشکیل 31 جلسه فشرده بوده است که طی آنها مباحث کلان فرهنگی کشور و اتخاذ سیاست مشخص و هماهنگ در سطح کشور و اتخاذ تصمیمات مناسب انجام شده است.


5- احیای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران 
از جمله اقدامات بسیار مهمی که حضرت آیت الله  العظمی خامنه‌ای توجه ویژه ای به آن داشتند شکل‌دهی به سیاست خارجی متناسب با آرمان های جمهوری اسلامی ایران و فعال کردن دستگاه سیاست خارجی  بود. مجموعه اقداماتی که ایشان در رابطه با سیاست خارجی در دستور کار داشتند به شرح زیر است:

  • اتخاذ سیاست مستقل و متوازن در قبال هر یک از کشورهای جهان و تصمیم‌گیری برمبنای مصالح نظام و کشور، همراه با قاطعیت و صراحت.
  • عدم وابستگی به شرق و غرب
  • اهمیت دادن به وحدت میان مسلمانان جهان
  • اهتمام جدی در بازپس گرفتن حقوق مسلمانان جهان از قدرتهای جهانی و مبارزه‌ی مستمر با هرگونه اقدام و حرکتی در جهت سلطه‌ی ابرقدرتها در منطقه
  • اهتمام جدی به مسئله‌ی قدس و دیگر سرزمینهای غصب‌شده‌ی فلسطین و آمادگی برای مبارزه‌ی همه‌جانبه با دشمن صهیونیست
  • بازگشت به فرهنگ غنی و اصیل اسلامی در عرصه‌ی بین‌المللی به عنوان سد راه دشمنان و غارتگران
  • افزایش فعالیت و حضور مؤثر در صحنه‌های بین‌المللی


آیت الله خامنه ای در گزارش خود از عملکرد دوره اول ریاست جمهوری در زمینه مسائل سیاست خارجی می فرمایند:
"...در مسائل سیاست خارجی که فعالیت بسیار گسترده ای در این قسمت بود و من در این مدت 185 جلسه با شخصیت‌های سیاسی و نمایندگان سیاسی خارجی داشتم، و حدود هزار و سیصد نامه و پیام به سران کشورها و رؤسای جمهور در این مدت فرستادم ..."

در دوران هشت ساله‌ی ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی ایران فعال تر شد و چهره واقعی‌تری از انقلاب اسلامی ایران به جهان معرفی شد. از اقدامات مهم آیت‌الله خامنه‌ای در زمینه‌ی سیاست خارجی می‌توان به برقراری ارتباط منسجم با گروه‌های سیاسی شیعی در افغانستان، عراق و لبنان و ایجاد تفاهم بین آنها و تشکیل مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق اشاره کرد. به طوری که اختلاف بین آنها را به وحدت و اتحاد بر ضد دشمن مشترک‌شان تبدیل کرد.

تشکیل حزب وحدت اسلامی از احزاب هشت‌گانه افغانستان که به رقابت زیان‌بار آنها پایان داد و نیز تشکیل مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق از مصداق‌های مهم  این رویکرد است. در این دوره، به دامنه‌ حمایت ایران از مبارزان اسلامی در لبنان، فلسطین، عراق و افغانستان افزوده شد و پشتیبانی ایران به احزاب و گروههای اسلامی در آن کشورها جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی قابل ملاحظه‌ای بخشید.

یکی از شاخص‌های توسعه‌ سیاست و روابط خارجی، سفرهای رئیس‌جمهور به کشورهای مختلف برای توسعه روابط بود که در دوره‌ی اول ریاست جمهوری شروع شد و در دوره‌ی دوم توسعه یافت. ایشان در دوره‌ی اول ریاست‌ جمهوری از 15 تا 20 شهریور 1363 به کشورهای سوریه، لیبی و الجزایر و در دوره‌ی دوم از 23 دی تا 3 بهمن 1364 به کشورهای آسیایی و آفریقایی پاکستان، تانزانیا، زیمبابوه، آنگولا و موزامبیک سفر کردند. از 11 تا 15 شهریور 1365 برای شرکت در هشتمین اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در هراره مجدداً به زیمبابوه سفر کرد.
در این سفر در اجلاس سران سخنرانی کرد و با برخی از سران کشورهای غیرمتعهد دیدار و گفت‌وگو کردند. از 2 تا 6 اسفند 1367 به کشورهای یوگسلاوی و رومانی و از 19 تا 26 اردیبهشت 1368 به کشورهای چین و کره ‌شمالی سفر کرد.
آیت‌الله خامنه‌ای در 31 شهریور 1366 در چهل و دومین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کرد و در سخنرانی خود دیدگاه‌ها و مواضع اصولی جمهوری اسلامی ایران را برای سران دولت‌های جهان تشریح کردند. این اولین حضور رئیس جمهور اسلامی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بود.

نکته‌ حائز اهمیت در سفر به سازمان ملل، استقبال عظیم ایرانیان و مسلمانان مقیم نیویورک و اصحاب مطبوعات بین‌المللی از ایشان و فعالیت‌های ایشان برای تبیین شرایط انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و سیاست‌های استکبار جهانی در قبال ایران بود. همچنین امامت نماز جمعه مسلمانان نیویورک و سخنرانی در خطبه‌های آن نیز از نکات جالب و با اهمیت این سفر بود.

اهمیت سفر های خارجی آیت الله العظمی خامنه‌ای 
سفرهای آیت الله خامنه ای در داخل و خارج و بخصوص دیدارهای بین المللی ایشان، دست آوردهای بزرگی برای انقلاب اسلامی داشت. شناساندن انقلاب اسلامی و اصول اساسی و ارزشهای والای آن، حقانیت جمهوری اسلامی در دفاع مقدس علیه استکبار جهانی، تبیین مواضع جمهوری اسلامی نسبت به مسائل مختلف جهانی، توضیح مسائل داخلی و زدودن شبهه ها و تردیدها از اذهان، تشریح انقلاب و دمیدن روح خودباوری و امید در مسلمانان و مستضعفان جهان و بالاخره انعکاس توجه و محبت حضرت امام قدس سره به مردم محروم، مسلمان و مستضعف جهان از یک طرف و انعکاس علاقه ها و محبتها و تاسی مسلمانان و مستضعفان به راه امام و پیام روشن انقلاب از طرف دیگر، بخشی از این رهآوردهاست. معظم له در طول مسؤولیتهای خویش به کشورهای سوریه، لیبی، پاکستان، هند، چین، الجزایر، موزامبیک، انگولا، تانزانیا، زیمبابوه، یوگسلاوی (سابق)، رومانی و کره شمالی سفر کرده‌اند.

اما یکی از فصلهای پرشور دوره دوم ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای، عزیمت به نیویورک (مقر سازمان ملل متحد) برای شرکت در چهل و دومین جلسه اجلاس عمومی آن سازمان در اواخر شهریور سال 66 می باشد. معظم له با سخنرانی مهم خود، مواضع جمهوری اسلامی را در برابر امریکا و دنیای استکباری، با قوی‌ترین بیان و استدلال برشمردند و یاد سخنرانی شهید بزرگوار، محمد علی رجایی، رئیس جمهوری شهید را زنده کردند.

مقایسه این بیانات با سخنرانیهای قبل و بعد رؤسای جمهوری اسلامی ایران، نشانه های بزرگی از عظمت روحی و توکل عظیم و تبعیت مثال زدنی ایشان از حضرت امام خمینی قدس سره را برای مشتاقان روشن می کند.

مقام معظم رهبری، همچون امام خمینی(ره)، بی توجه به خوشامد یا بدآمد دنیای استکباری و تبعات آن، ضمن طرح اندیشه الهی اسلام و ویژگی‌ها و تاریخ پربرکت اسلام، ویژگی‌های بارز انقلاب اسلامی و مواضع اصولی آن را مطرح کرده، سپس به مساله جنگ می پردازند و آن گاه فهرست بلندبالایی از دشمنی ها و تجاوزات امریکا را عنوان می‌کنند. آمریکا و صهیونیسم بیشترین ضربه را از این افشاگری جهانی خوردند و خروج نمایندگان آنان، خشم آنها را بر ملا ساخت.

از جمله سفرهای دیگری که معظم له به خارج از کشور داشتند، سفری بود که به «کره شمالی» کردند. این سفر مورد توجه حضرت امام خمینی (ره) قرار گرفت و به گفته مرحوم حاج احمد آقا خمینی (ره)، امام مشتاقانه این سفر را از سیمای جمهوری اسلامی ایران پی می گرفتند و با ملاحظه استقبال مردم از ایشان و مذاکرات معظم له با مقامات کره شمالی، به صلاحیت آیت الله خامنه ای برای رهبری اشاره فرمودند: "وقتی که آیت الله خامنه ای در سفر کره (شمالی) بودند، امام گزارشهای آن سفر را از تلویزیون می دیدند. از آن منظره دیدار از «کره» ، استقبال مردم و با سخنرانیها و مذاکرات خود در آن سفر، خیلی جالب بود و امام گفته بودند(الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند). "

منبع مرکز اسناد انقلاب اسلامی

منبع : مطالعات مدیریت دفاع مقدسمروری بر 8 سال مدیریت جهادی آیت‌الله خامنه‌ای در کسوت ریاست جمهوری
برچسب ها : جمهوری ,آیت‌الله ,ریاست ,اسلامی ,خامنه‌ای ,امام ,ریاست جمهوری ,آیت‌الله خامنه‌ای ,امام خمینی ,جمهوری اسلامی ,آیت‌الله العظمی ,آیت‌الله الع

اختصاص شماره 51 فصلنامه نگین ایران به جهاد سازندگی

:: اختصاص شماره 51 فصلنامه نگین ایران به جهاد سازندگی

شماره 51 فصلنامه نگین ایران (مطالعات تخصصی جنگ ایران و عراق) به موضوع جهاد سازندگی تعلق دارد. در این شماره می خوانیم:

جهاد سازندگی در جنگ تجمیلی، صفحه 5-9، حسین اردستانی

پیدایش، شکل گیری و فعالیت های جهاد سازندگی در جنگ تحمیلی، صفحه 9-28، مهدی حیدری

کارنامه عملیاتی جنگ جهاد سازندگی در هشت سال دفاع مقدس، صفحه 29-64، علیرضا زواره

شرح فعالیت پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد در عملیات خیبر، صفحه 65-94، محمد دلگرم

فرماندهان و مسئولان ستادهای پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد در جنگ، صفحه 95-114، عبدالله فاتحی

ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد مستقر در استانها، صفحه 115-144، جلال معموله

شهید حسین ناجیان به روایت دیگران، صفحه 145-152، محمد متقیان

 

دسترسی به متن مقالات فصلنامه نگین ایران

منبع : مطالعات مدیریت دفاع مقدساختصاص شماره 51 فصلنامه نگین ایران به جهاد سازندگی
برچسب ها : جهاد ,صفحه ,سازندگی ,مهندسی ,پشتیبانی ,نگین ,جهاد سازندگی ,نگین ایران ,فصلنامه نگین

بازنشر: الزامات زندگی جهادی از نظر حجت‎الاسلام پناهیان

:: بازنشر: الزامات زندگی جهادی از نظر حجت‎الاسلام پناهیان

پایه‎‎های زندگی جهادی باز می‎گردد به استقلال روحی فرد و استقلال او در شکل‎گیری انگیزه‌هایش برای رفتارها و عادت‎‎هایی که فراتر از منافع فردی و مقبولیت اجتماعی دارد و برای زندگی آرمان‎خواهانه خودش طراحی می‎کند؛ اگر یک انسانی فقط اسیر منافع خودش باشد و برای آرمان کار نکند، نمی‎تواند زندگی جهادی داشته باشد. اگر یک انسانی تحت تأثیر جامعه قرار داشته باشد و هنجار‎های مختلفی که در سطوح مختلف جامعه هست، بر رفتار‎ها و انگیزه‎‎های این فرد تحمیل شود، این فرد نمی‎تواند زندگی جهادی داشته باشد. مثلا بگوید اگر من خانه آنچنانی نداشته باشم، به من چنین و چنان می‎گویند...


حجت‎الاسلام والمسلنین علیرضا پناهیان که در میان اقشار مختلف مردم «پناهیان»، «حاج آقا» و «استاد پناهیان» خوانده می‎شود، یا مریدانی دارد که دربست او را قبول دارند و یا مخالفانی دارد که حتی حاضر نیستند حرف‎هایش را بشنوند. همه این‎ها از پناهیان شخصیتی غیره ساده (بخوانید پیچیده) ساخته است سالهاست که حجت‎الاسلام پناهیان در قامت یک نظریه‎پرداز ظاهر شده است؛ شخصیتی که توانسته است با تکیه بر دانش حوزوی و هوش و استعدادی مثال زدنی، حداقل بسیاری از صاحبان اندیشه را با ایده‎هایش به فکر فرو برد. ایشان با مکانیسم‎‎های انضباطی مدرن سر چالش دارد و شکستن عالمانه ساختار‎ها را طلب می‎کند و به‎شدت به‎دنبال خلق جایگزین است. خواندن مصاحبه «مجله پنجره» با حجت‌الاسلام پناهیان به تمام موافقان و مخالفان وی توصیه می‎شود:

شما اعتقاد دارید که سبک زندگی جهادی و انسان‎‎های جهادی مختص به بچه حزب‎اللهی‎ها و اردوی‎‎های جهادی و یک قشر خاص در جامعه نیست و در واقع انسان جهادی برای شما همان انسان طراز جمهوری اسلامی است؛ همان انسانی که رسالت جمهوری اسلامی به‎عنوان نهاد قدرت، تربیت و به‎وجود آوردن چنین انسان‎‎هایی است؛ از سوی دیگر دیدگاه جنابعالی این است که خود جمهوری اسلامی موانعی را برای تولید چنین انسان‎‎هایی به‎وجود می‎آورد که به عنوان مثال گاهی شما سیطره مکانیسم‎‎های انضباطی شهروندان را نام می‎برید که مثلاً دوربین‎‎های مداربسته و کارت‎‎های ساعت‎زنی سعی در اخلاقی کردن شهروندان دارد و به باور شما این با اسلام قابل جمع نیست، آیا شما صریحاً اعتقاد دارید که بسیاری از مکانیسم‎‎های انضباطی شهروندان با روح دین سازگار نیست؟ با چه استدلالی چنین ادعایی می‎کنید؟

البته بنده نه از باب توجه کردن به زندگی جهادی، بلکه از این باب فکر می‎کنم کارت ساعت‎زنی نمی‎تواند زیاد اسلامی باشد که فلسفه وجودی آن جزا و پاداش فوری و معین و مشخص است و از آن جایی که انسان‎ها به هر نوعی که زندگی کنند، کم کم شخصیتشان تحت تأثیر نوع زندگی‎شان قرار می‎گیرد، این کارت ساعت‎زنی می‎تواند این آثار منفی را به ‎دنبال داشته باشد که تمام فعالیت‎‎های کارمندان یک محیط را کاسب‎کارانه کرده و انگیزه‎ها را بر اساس جزا و پاداش تنظیم کند، آن وقت اگر کارمندان آن مجموعه تحت تأثیر سبک زندگی کارت ساعت‎زنی نظم پیدا کنند، دیگر فرصتی برای نظم اخلاقی و تقوایی به آن‎ها نداده‎ایم.

بنده تصور می‎کنم در سبک زندگی خودمان باید یک فضایی را ایجاد کنیم که فرصتی برای تمرین اخلاق و ایمان و تجلی آن وجود داشته باشد؛ من این تناقضی که بین استفاده از کارت ساعت زنی و اسلام وجود دارد را خوب متوجه نمی‎شوم.

امیرالمؤمنین علی(ع) می‎فرماید که: انسان باید شخصیتش شخصیتی باشد که در اثر تقوا به نظم برسد؛ در اثر خداترسی به کیفیت خوب در کار برسد، در اثر برای خدا کار کردن به بالاترین بهره‌وری برسد؛ وقتی کارفرما چنین انتظاری از کارمند خودش ندارد و هیچ تعریفی از این موضوع در محیط صورت نگیرد و روابط صرفا بر اساس دقایق کارت ساعت‎زنی باشد و مجازات‎ها فوری اعمال شود، دیگر انسان‎ها فرصت این را پیدا نمی‎کنند که بفهمند واقعا چه قدر نظم را با انگیزه‎‎های غیر مادی دوست دارند.

 

فرآیند تربیت یک فرآیندی است که نیاز به فرصت دارد و اگر شما بخواهید انگیزه ایمان و تقوا را عامل نظم‎یابی یک انسان قرار دهید، باید به او فرصت دهید، روابط اگر زیاد ماشینی شود، فرصت برای عواطف، اخلاق و ایمان کم خواهد بود. این مسأله فقط در این‎جا نیست بلکه این به‎عنوان یک نمونه برجسته است. در زمینه‎‎های دیگر هم همین‎طور است. شما هر جایی قوانین و ضوابط حقوقی را افزایش بدهید، فرصت را برای تعامل انسانی، اخلاقی و عاطفی کاهش داده‎اید.

 

انسان‎ها وقتی به ضوابط حقوقی بیشتر خیره شوند، از این جهت خوب است که مراقبت می‎کنند حق را ضایع نکنند اما ما باید به این موضوع فکر کنیم که این‎ها کی باید اخلاقی رفتار کنند؟! به‎طور روشن حدیث شریف امیر المؤمنین (ع) را در این زمینه عرض می‎کنم که می‎تواند سؤال‎ها و ابهامات را برطرف کند که آیا واقعا راه رشد اخلاقی انسان این است که از ضوابط حقوقی فاصله بگیرد؟ فاصله گرفتن نه به معنای این‎که آن ضوابط را به‎عنوان حداقل رعایت نکند، بلکه به این معنا که فضای رفتاری خودش را تحت حاکمیت آن ضوابط قرار ندهد بلکه تحت حاکمیت ارزش‎‎های اخلاقی قرار دهد. امیرالمؤمنین علی(ع)می فرماید: «عامل المؤمنین بالایثار و عامل سایر الناس بالانصاف.» یعنی با مؤمنین ایثارگرانه برخورد کن و با سایر مردم با انصاف.

انصاف چیز خوبی است و اسکلت زندگی بشر است و اگر این اسکلت وجود نداشته باشد، با هر زلزله‎ای فرو می‎ریزد، ارزش عدالت و انصاف بالاتر از ارزش کرم است ولی ما برای کریمانه برخورد کردن باید یک فرصتی بگذاریم تا خودش را نشان دهد؛ یعنی ما می‎توانیم در برخی از محیط کارها فرهنگی را حاکم کنیم که نیازی به کارت ساعت زدن نباشد. این‎که تمام محیط کار‎ها بدون استثنا می‎خواهند خودشان را وابسته به کارت ساعت زدن بکنند، نشان‎دهنده این است که ما هیچ محیط برگزیده و افراد شایسته‎ای که فرا‎تر از این ضوابط حداقلی با آن‎ها ارتباط برقرار بکنیم نداریم و یا این‎که مثلا وقتی می‎خواهیم رفتار کارمندان خودمان را با دوربین کنترل کنیم، نشان‎دهنده این است که ما از تربیت شخصیت آن‎ها عاجز بوده‎ایم و اصلا نمی‎خواهیم فرصتی برای امکان رشد شخصیت آن‎ها بگذاریم.

این انسانی که شما از لزوم تربیت او صحبت می‎کنید چه‎کسی است؟ آیا این همان است که شما نامش را انسان جهادی گذاشته‎اید؟

پایه‎‎های زندگی جهادی باز می‎گردد به استقلال روحی فرد و استقلال او در شکل‎گیری انگیزه‌هایش برای رفتارها و عادت‎‎هایی که فراتر از منافع فردی و مقبولیت اجتماعی دارد و برای زندگی آرمان‎خواهانه خودش طراحی می‎کند؛ اگر یک انسانی فقط اسیر منافع خودش باشد و برای آرمان کار نکند، نمی‎تواند زندگی جهادی داشته باشد. اگر یک انسانی تحت تأثیر جامعه قرار داشته باشد و هنجار‎های مختلفی که در سطوح مختلف جامعه هست، بر رفتار‎ها و انگیزه‎‎های این فرد تحمیل شود، این فرد نمی‎تواند زندگی جهادی داشته باشد. مثلا بگوید اگر من خانه آنچنانی نداشته باشم، به من چنین و چنان می‎گویند.

 

حالا خودش هم زیاد طالب دنیا نیست ولی می‎خواهد استاندارد‎ها را در مقابل دیدگان دیگران رعایت کند؛ من الان فلان پست را نداشته باشم، می‎گویند تو بی‎عرضه‎ای، پس تلاش می‎کند برای مدیریت؛ از تمسخر دیگران می‎ترسد و استقلال روحی ندارد و می‎خواهد خودش را به استاندارد‎‎هایی که مردم به دلایل مختلف برای خودشان وضع کرده‎اند و هیچ پایه و اساسی ندارد، برساند. این انسان چون از استقلال برخوردار نیست- چه استقلال در مقابل نگاه دیگران و چه استقلال از منافع خودش- نمی‎تواند زندگی جهادی داشته باشد.

 

طبیعتا این شخص سبک زندگی‎ای را انتخاب خواهد کرد که تحت تأثیر منافعش به او تحمیل شده است. اگر کسی این استقلال را داشته باشد، بسیاری از این ویژگی‎‎های برجسته‎ای را که در ادارات و در نظامات اجتماعی و ساختار‎های حقوقی به‎دنبال آن هستند، با انگیزه فردی خودش به دست آورده است. یعنی او اگر ظلم نمی‎کند، از ترس قوه قضاییه نیست. او اگر خوب کار می‎کند، به‎خاطر حق الزحمه اضافه کار انتهای ماه نیست. اگر از او قدردانی نشود، قهر نمی‎کند چون او با انگیزه‎ای مستقل و درونی خوب کار می‎کند و برای این‎که خوب کار می‎کند، نیازی به تشویق ندارد.

آیا این همان انسان طراز جمهوری اسلامی است؟ همان انسانی که باید محصول حیات شهروندان در ساختار‎های جمهوری اسلامی باشد؟

دقیقا همین‎طور است ولی چون خیلی‎ها فکر می‎کنند که جهاد مسأله‎ای استثنایی در فضای دینی است و فضیلت غیرضروری تلقی می‎شود، ما مجبوریم با کلمه جهاد از آن یاد کنیم؛ در حالی‎که اگر چه ممکن است بعضی‎ها دین حداقلی داشته باشند، ولی قوام جامعه دینی همیشه وابسته به جهادگران است حتی در ایام صلح، بنابراین جهاد و روحیه جهادی و روحیه ایثار و استقلال روحی داشتن مربوط به دوران خاصی از بحران‎ها مثل دفاع مقدس نمی‎شود.

 

اگر بخواهم حرف آخر را در این زمینه بزنم، باید عرض کنم که هیچ‎گاه منظم‎ترین ساختار‎های اجتماعی برای تنظیم روابط و نظارت بر رفتار‎ها نمی‎تواند جامعه‎ای سعادتمند درست کند؛ چون حیات اجتماعی انسان توسط خدای متعال به‎گونه‎ای طراحی نشده است که بشود این‎ جامعه و این انسان را بدون زندگی جهادی و نگاه ایثارگرانه به سعادت رساند. معنای دقیق این حرف این است که جهادگری صرفا مربوط به جوامع بحران زده نیست؛ مربوط به جوامعی نیست که در اثر ستم‎‎های بی‎شمار دچار عقب‎ماندگی هستند والان مجبورند عقب‎ماندگی خود را با فعالیت بیشتر جبران کنند.

 

جهادگری فقط مربوط به رفع محرومیت‎ها و دفاع از مظلومیت‎ها نیست. جهادگری در یک جامعه منظم، متعادل و رو به پیشرفت با ساختار‎های اجتماعی متقن و نظارت‎‎های قوی مورد نیاز است و این است آن حقیقتی که ما باید به آن برسیم، با این دسته‌بندی شما از انسانی صحبت می‎کنید که دائما به‎دنبال منافعش نیست؛ احتمالا مبارزه با نفس می‎کند و خودش را با آموزه‎های دینی مدیریت و هدایت می‎کند.

به‎نظر می‎رسد شما اعتقاد دارید از دل ساختار‎ی که مبنا و نگاهش با کارت ساعت‎زنی طراحی شده‎ است، فردیت‎ها و هویت‎‎های این چنین درنمی‌آید؟

احتمالش خیلی کم است، اساسا من باید بگویم خیر؛ از دل چنین ساختاری، فرد جهادگری بیرون نمی‎آید ولی چون انسان‎ها دارای فطرت خدایی هستند و به فضایل برجسته معنوی و اخلاقی علاقه دارند، ممکن است با وجود تحمیل این سبک زندگی -که او را وادار می‎کند زندگی غیر مجاهدانه‎ای داشته باشد- خودش به‎دلیل عوامل بیرونی انسان مجاهدی باشد ولی کارت ساعت‎زنی کسی را برای زندگی جهادی تربیت نمی‎کند؛ این‎طور نیست که شما بگویید من یک مدتی با کارت ساعت‎زنی تمرین می‎کنم و بعد می‎روم تمرین می‎کنم برای ایثار.

پس جمع‎بندی شما این است که از دل این ساختار‎ها و مکانیسم‎‎های انضباطی مدرن غیر از استثنا‎ها به‎طور طبیعی هویت مجاهدانه بیرون نمی‎آید؟

بله مگر این‎که کسی با داده‎‎های دیگری خودش را تحت تعلیم و تربیت دینی خاص قرار بدهد و با این‎که در این فضا زندگی می‎کند، اما به یک زندگی جهادی خوب برسد.

و از آن جایی که برای شما سبک زندگی جهادی موضوعیت دارد و آن را قابل جمع با مکانیسم‎ها و ساختار‎های مدرن و غربی نمی‎دانید، به نوعی خواستار از بین رفتن ساختار‎های متکی بر مکانیسم‎‎های انضباطی می‎شوید؟

بله برای این‎که ما بتوانیم ساختار‎های غربی را از بین ببریم، باید همین کار را انجام دهیم؛ البته تعبیر بهتر از کلمه غربی این است که بگوییم ساختار‎‎های غیر انسانی و حتی این تعبیر بهتر از این است که بگوییم ساختار‎های غیر اسلامی. مگر اسلام چه ساختاری را به ما پیشنهاد می‎کند؟ می‎گوید ساختاری را طراحی کن که بتواند انسان را به اوج خودشکوفایی برساند، چه زمانی انسان به اوج رضایت‎مندی خواهد رسید؟ وقتی که انسان بیشترین شکوفایی را در استعداد‎ها و در فطرت خودش ببیند.

 

من اساسا از شما می‎خواهم که بنشینید فکر کنید و تعریف یک جامعه پیشرفته را برای من توضیح دهید، آیا یک جامعه پیشرفته یعنی تنها برخی از افراد جامعه بتوانند نخبه بشوند حتی اگر بسیاری از کسانی که می‎توانستند نخبه بشوند در این فرایند از بین بروند؟ و برخی از این نخبه‎ها بتوانند برخی از این سرمایه‎داران را سرمایه‎دار‎تر بکنند تا آن‎ها با رفاه بسیار زیادتر از بقیه مردم و فراهم آوردن رفاه نسبی برای توده‎‎های مردم به سلطه خود بر جوامع ادامه دهند؟ آیا این معنای پیشرفت یک جامعه است؟ جوامع پیشرفته غربی تعریفی جز این ندارند.

 

از میان مردم به برخی فرصت می‎دهند که نخبه شوند و از میان نخبگان بعضی‎ها را به‎کار می‎گیرند و از میان اختراعات و اکتشافات آن‎ها بعضی را مورد استفاده قرار می‎دهند. در این‎جا انسان‎ها به شیوه‎ای که خودشان دوست دارند، نمی‎توانند زندگی کنند. در جوامع غربی همواره سبک زندگی به توده مردم تحمیل می‎شود و ریشه شروع فساد هم همین است. انسان‎ها نمی‎خواهند این‎قدر فاسد باشند، اصلا انسان‎ها این‎قدر دنبال هرزگی نیستند. این به‎خاطر روش استکباری نظامات غربی است که دوست دارند توده‎ها را استثمار کنند و راهی جز این ندارند و این شیوه مدیریت جامعه است.

ولی شما فکر نمی‎کنید که جمهوری اسلامی خود نیز بسیاری از این مکانیسم‎ها را قرض می‎گیرد و در واقع در بعضی حوزه‎ها همان شیوه‎ها را اجرا می‎کند؟

بله الان عرض می‎کنم. ما باید علیه آن ساختار‎ها که اجازه خودشکوفایی به انسان‎ها نمی‎دهند و به معنای حقیقی کلمه فرصت مساوی برای انسان‎ها قایل نمی‎شوند، قیام کنیم؛ هرچند شعارهایشان را به‎صورت دموکراتیک بیان می‎کنند اما دروغشان دیگر بعد از این تجربه صد ساله ثابت شده است. قیام ما علیه این ساختار‎ها نه تنها باید با تکیه بر مفاهیم دینی و عقلانیت این مفاهیم باشد، بلکه باید با تکیه بر نقد عالمانه‎ای که در فضای دانشگاهی صورت می‎گیرد، این ساختار‎ها را ریشه کن کرده و ساختار‎های عادلانه دینی خودمان را جایگزین کنیم؛ اما خوشبختانه یا بدبختانه عملا چنین اتفاقی در جمهوری اسلامی نمی‎افتد! چون ساختار‎های جزئی هنوز اصلاح نشده‎اند.

 

فطرت انسان‎ها و جذابیت و عقلانیت دین -که هر کس با آن ارتباط برقرار می‎کند، نمی‎تواند از کنارش به سادگی رد شود- عوامل رشد فرهنگی و معنوی ما هستند و گرنه کار شایسته‎ای صورت نگرفته است؛ الان فیلم‎‎های سینمایی ما باید در جهت نقد آثار مخرب تمدن غرب باشد؛ به ویژه آن بخش خوب غرب. ما در نشان دادن وجوه مخرب قسمت‎‎های به ظاهر خوب غرب کم کاری کرده‎ایم.

قسمت‎های خوب غرب؟

من وقتی می‎گویم غرب نمی‎خواهم به فساد کنار دریا‎ها و روابط مستهجن زن و مرد در آن‎جا اشاره بکنم و بگویم این‎ها خلاف شرع است. بنده می‎خواهم به ترافیک و نظم جاری در خیابان‎ها و زندگی غربی اشاره کنم و بگویم که اینها از راه درستی به دست نیامده‎ است، ما می‎توانیم نظم نامشروع یا نظم مشروع داشته باشیم؛ مثل پول نامشروع و پول مشروع. وقتی که نظم با انگیزه‎‎های انسانی درست ایجاد نشود، این می‎شود یک نظم نامشروع و نظم موجود در تمدن غرب هم نظم نامشروع است؛ این نظم به چپاول کشور‎‎های دیگر و غارت آن‎ها اتکاء دارد، این نظم به عقلانیت مادی و خودخواهی سرمایه‎داری وابسته است و این چیزی نیست که اسلام می‎خواسته است.

 

من به‎شدت به این سخن اعتراض دارم که از سید جمال‌الدین اسدآبادی مشهور شده و می‎گوید: «من اسلام را در غرب و مسلمان‎ها را در شرق دیدم» چه‎چیز اسلام را ایشان در غرب دیده است؟ اگر یک نمونه‎اش را بخواهیم نظمی در نظر بگیریم که در خیابان‎ها و در ترافیک آن‎جا هست، باید ببینیم این نظم برآمده از چه فرهنگی و برآمده از چه طرز تلقی از زندگی است؟ این نظم بر آمده از نظام سرمایه‎داری و منفعت‎طلبی است که در نهایت به ظلم فاحش به جهان بشریت منجر می‎شود. این نظم ممکن است ظاهرش شبیه نظمی باشد که اسلام می‎خواهد ولی اسلام نیست.

شما اسم نظم امروزی مدرن را نظم نامشروع می‎گذارید و خواستار از بین رفتن چنین نظمی هستید؛ عده‎ای خواهند گفت آقای پناهیان به نوعی دارد آنارشیسم را ترویج می‎کند؛ حداقل در مواجهه با ساختار‎های مدرن.

آیا ما در دوران دفاع مقدس و در بین بسیجی‎‎هایی که دارای سلسله مراتب ارتشی و نظامی نبودند اما نظم بیشتری از ارتشی‎ها و نظامی‎‎های دنیا داشتند، نوعی آنارشیسم می‎دیدیم؟ آن نظم مبتنی بر ایثار و ولایت‎مداری بود؛ ولایت‎مداری خودش یک ساختار است. این ساختاری است که خیلی زیبا‎تر جامعه را به نظم درمی‎آورد و جامعه را خیلی قدرتمند‎تر می‎کند. ما خودمان داریم در این فضا زندگی می‎کنیم.

 

اگر آنارشیسم را از بین بردن ساختار‎های مدرن تعریف بکنیم، آیا شما قبول دارید که یک آنارشیست هستید؟

من اصلا معتقدم که ساختار‎‎های مدرن ساختار نیستند و خودشان ترویج نوعی آنارشیسم هستند؛ ساختاری که از نفوذ بیگانه و تسلطش بر شما جلوگیری نکند و اتفاقا مسیر آن را هموار کند، اصلا ساختار نیست و ذاتا آنارشیسم است، اتفاقا انقلابی بودن امروز یعنی ضد‎آنارشیسم!

چگونه؟

ببینید انقلابی‎گری یعنی نظم؛ نظمی که در جهان موجود نیست؛ من حتی نمی‎خواهم بگویم نظم نامشروع، نظم است. نظم نامشروع اصلا در ذاتش که نگاه کنید، می‎بینید که نظم نیست. اگر نظم بود، سلطه تعداد اندکی از صهیونیست‎ها بر تعداد کثیری از مسیحیان مرفه را کنترل می‎کرد. این چه نظمی است که به هیچ وجه نمی‎تواند این سلطه را کنترل کند؟ پس اصلا آن‎ها ساختار‎های نظام‎مند ندارند؛ بلکه یک مجموعه ضوابط فریبنده دارند که به ظاهر ممکن است ساختار جلوه کند. آن‎ها با دقت این ساختار‎ها را به‎گونه‎ای طراحی کرده‎اند که به منافع خودشان برسند و اصلا این ساختار‎ها طراحی شده دست دزدهاست نه این‎که کسانی آمده‎اند فرصت‎طلبی کرده‎اند.

 

شما به‎ عنوان یک انسان ثروتمند بنایی می‎خواهید بسازید، به یک دزدی بدهید طراحی و معماری کند. او از اول می‎آید یک راهی را باز می‎کند که به طلا و جواهرات شما که می‎داند کجا قرار است باشد برسد. او می‎آید راه مناسبی ایجاد می‎کند تا بتواند بعدا به سهولت دزدی کند. نظامات اجتماعی ما نوعا توسط صهیونیست‎ها طراحی شده‎اند چون هر جای عالم که این نظامات اجتماعی اجرا شده است، به سهولت و بدون این‎که به هیچ چالشی برخورد کنند، سه به هیچ بازی را به ‎نفع خودشان کرده‎اند، پس این اصلاً ساختار نیست حداقل ساختاری نیست که بتواند از چیزی دفاع کند و منافعی را تأمین کند. من تازه دارم می‎گویم بیایید یک ساختار درست کنیم.

آیا پیشنهادات مشخص و یک منظومه فکری هم برای تحقق این ساختار‎ها در ذهن دارید؟

ما باید در چند جبهه کار کنیم، اول در عرصه عمل هر کسی می‎تواند جهادی زندگی کند و یا مجموعه‎‎های جهادی و ساختار‎های کوچک جهادی راه اندازی کند، شروع به فعالیت کند. بنده تصور می‎کنم مجموعه‎‎های علمی موفق ما همه یا از عناصر جهادی موفق یا از ساختار‎‎های جهادی کوچکی که خودشان درست کرده‎اند تبعیت می‎کنند. پس یکی از راه حل‎‎های ما این است که عملا وارد شویم و بی‎اعتنا به ساختار‎ها و پیچیدگی‎‎های اداری، ساختار‎‎هایی را درست کنیم که در آن ساختار‎ها انسان‎ها بتوانند جهادی برنامه‎ریزی و جهادی فعالیت کنند؛ جهادی مزد بگیرند و جهادی ارزش‎هایشان را نشان دهند. باید محیط‎‎های علمی این چنینی درست بکنیم. این عرصه‎ای است که مقام معظم رهبری همیشه به آن توصیه داشته‎اند و کسانی هم حرف ایشان را شنیده‎اند و در این زمینه کار کرده‎اند.

فکر نمی‎کنید حداقل در حوزه فرهنگ بسیاری از سازمان‎‎های فرهنگی با ساختار‎‎های پیچیده، خود اولین مانع برای حرکت‎‎های این چنینی هستند؟ در حال حاضر نهاد‎های انقلابی هم در حال تغییر به یک ساختار پیچیده اداری هستند.

باید در عرصه فرهنگ علیه ساختار‎های غیر انسانی غربی قیام کنیم، ما امروز باید از این مرز بگذریم که فکر کنیم انقلاب کردیم که تازه مثل غرب بشویم؛ غربی که بر ما سلطه داشت؛ این اصلا تفکر غلطی است. ما انقلاب کردیم که آزاد شویم و تا وقتی که مثل غرب زندگی کنیم، نمی‎توانیم آزاد شویم؛ مانند خود جوامع غربی که آزاد نیستند. مگر آن‎ها در سلطه یک اقلیتی نیستند؟ ما هم مثل جوامع اروپایی تحت سلطه آن اقلیت می‎رویم. همان اقلیتی که به فرانسه و آلمان دارد ظلم می‎کند، به ما هم ظلم خواهد کرد.

 

ما باید کار فرهنگی کنیم و این‎ها را به مردم نشان دهیم. نباید مبلغین دینی فقط به رفتار‎های مستهجن سطح پایین خلاف شرع زندگی غربی نگاه کنند و فقط آن‎ها را مورد اشاره قرار دهند. باید ساختار‎‎هایی که سبک زندگی را تعریف می‎کنند، مورد هجمه قرار دهند. من به‎عنوان یک طلبه می‎روم در یک کارخانه یا یک محیط اداری می‎گویم خوب شما هم نتوانستید این‎جا با هم کنار بیایید نه؟! به خاطر آن چند نفر خلافکار معدودی که در بین شماست، مجبور شدید یک کارت ساعت‎زنی بگذارید؟ یک تیکه بهشان می‎اندازم.

 

حالا ما این را باید از طریق فیلم‎‎های سینمایی و سریال‎ها در جامعه نهادینه کنیم. چرا دانش آموز و فرزند من در دبیرستان از ترس نمره درس بخواند؟ ما باید در ساختار نمره‎ای آموزش و پرورش تحول ایجاد کنیم که اخیرا شاید کمی بدتر هم شده باشد. دیگر نمرات آخر سال کم کم جنبه حقوقی هم پیدا می‎کند. می‎گویند اگر شما این نمرات را نیاورید، کنکور هم قبول نمی‎شوید و باید بروید سربازی؛ بعد از سربازی هم باید بروید جایی کارمند شوید و حقوقتان چند درجه می‎آید پایین و فرصت‎‎های شغلی‎تان را از دست می‎دهید، پس نمره کاملا جنبه مادی پیدا کرده است. می‎دانم که گذشتن از این ساختار -که انسان عجولانه آن را برای رسیدن به منافع خودش طراحی کرده است- کار دشواری است اما این حقیقتی است که این ساختار‎ها می‎تواند به ما لطمه بزند.

 

حداقل با تحفظ در این ساختار‎ها زندگی کنیم، من به دانش آموز‎های انقلابی می‎گویم چند تا درس بخوانید که هیچ نمره‎ای نگیرید. بگذارید شخصیت جهادی‎تان حفظ شود؛ شخصیت انسانی و استقلال روحی‎تان حفظ شود.

یعنی سیستم آموزش بدون نمره؟

اساسا مرحله بعدی ما انجام کار علمی است. کرسی‎‎های آزاد‎اندیشی باید بیایند به نقد ساختار‎‎های منفعت‎طلبانه و عجولانه‎ای بپردازند که از سر عجله برای رسیدن به حداقل منفعت طراحی شده است و حوزه و دانشگاه باید دست به دست هم بدهند ببینند اسلام چه ساختاری را می‎خواهد. گاهی دیده می‎شود که همین نظام‎‎های نمره‎ای -که نمره غلبه پیدا می‎کند- در حوزه‎‎های علمیه هم رواج پیدا کرده است در حالی‎که ساختار قبلی حوزه‎ها ساختار بسیار مستحکمی بوده است.

 

درست است که حوزه‎‎های علمیه گسترش پیدا کرده‎ و ما اگر بخواهیم به سرعت و عجولانه تصمیم بگیریم و کنترل کنیم، در کوتاه‎مدت چاره‎ای جز همین نظام نمره‎ای دانشگاه نداریم ولی دانشگاه و حوزه باید به‎سمتی برود که سبک زندگی ما و شیوه ارزیابی علمی‎مان به‎گونه‎ای باشد که شخصیت مستقل افراد حفظ شود و در آن محیط رشد پیدا کنند، بنده تردیدی در این ندارم ‎که این ساختارهای غربی مغرضانه طراحی شده‎اند؛ معلوم نیست بعضی‎ها از نظم آهنین و غیر انسانی نظام سرمایه‎داری دنبال چه هستند؟ من می‎گویم فوائد و منافع را ذکر کنید تا من به شما بگویم از چه راه دیگری می‎شود به آن رسید. چرا دگم باشیم؟ بعضی‎ها اسم خودشان را می‎گذارند روشن‎فکر ولی واقعا دچار دگماتیسم عجیب و غریبی هستند که از متحجرین متدین هم بدتر عمل می‎کنند، اجازه تفکر و آزاداندیشی را به خودشان نمی‎دهند. پس سومین اقدام، کار علمی شد که هم به گفت‎وگوی علمی و نقد علمی باید پرداخته شود و هم به تولید علم برای طراحی نظام‎‎های انسانی و اسلامی.

و این فرایند پیشنهادی شما برای تولید آن چیزی است که عده‎ای اسم آن را علم بومی گذاشته‎اند؟

من به چیزی به نام علم بومی معتقد نیستم، ما به فراتر از علم بومی نیاز داریم. ما اگر برای اداره جامعه خودمان به علم دسترسی پیدا کنیم، مطمئن باشید که تمام جوامع غربی از آن تبعیت خواهند کرد؛ در آفریقا هم تبعیت خواهند کرد.

منبع : مطالعات مدیریت دفاع مقدسبازنشر: الزامات زندگی جهادی از نظر حجت‎الاسلام پناهیان
برچسب ها : زندگی ,جهادی ,جامعه ,خودش ,انسان ,ساختار‎های ,زندگی جهادی ,داشته باشد ,کارت ساعت‎زنی ,جمهوری اسلامی ,مکانیسم‎‎های انضباطی ,نمی‎تواند زندگی

مدیر و مدیریت جهادی (برداشتی از سی ماه مسئولیت شهید سرلشکر فلاحی)

:: مدیر و مدیریت جهادی (برداشتی از سی ماه مسئولیت شهید سرلشکر فلاحی)

به قلم:  امیر سرتیپ سید عبدالرحیم موسوی، جانشین فرماندهی کل ارتش جمهوری اسلامی ایران

سال گذشته به مناسبت سالگرد شهادت شهید فلاحی، در زندگی این شهید والا مقام مطالعه کردم، در ابعاد مختلف شخصیت و رفتار شهید فلاحی دیدم ایشان به‌خصوص در آن 30 ماه مسئولیت از زمان انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی در اوایل اسفند 57 تا زمان شهادت، یعنی مهرماه سال 60 واقعاً یک مدیریت جهادی را اعمال کرده است و می‌شود از نمونه کارهای ایشان و شرایطی که در آن قرار داشت شاخص‌ها و ویژگی‌هایی را در مورد مدیریت جهادی و مدیر جهادی استخراج کرد.

 این طور استنباط می‌شود که به نظر مقام معظم رهبری، مدیریت جهادی موفق‌ترین سبک مدیریتی بومی اسلامی برای فرهنگ ایرانی، اسلامی و شرایط محیطی ماست. اگر فرض کنیم که این فرمان معظم له در مورد مدیریت جهادی همین الان ابلاغ شده؛ بلافاصله یک مفاهیمی به ذهن ما خطور می‌کند؛ اول اینکه مدیریت جهادی یعنی مثل «جهادی‌ها» مدیریت کردن، یعنی مثل اعضای جهاد سازندگی، شما همه با عملکرد جهاد سازندگی در دوران دفاع مقدس آشنا هستید؛ یک چیزهایی از آن دوران به خاطرتان هست یا شنیده‌اید که آنها چگونه مدیریت می‌کردند.

بزرگ‌ترین امتیاز رفتاری جهادگران این بود که «خود» برای آنها معنا نداشت؛ «نشد» و «نمی‌شود» برای آنها اصلاً معنا نداشت، «مانع» معنی نداشت، در قاموس و فرهنگ جهاد سازندگی آن موقع «نمی‌توانیم» را اصلاً نمی‌دیدیم.‌ چنین انسان‌هایی بودند، مأموریت و هدف از جانشان برای آنها مهم‌تر بود، باران توپ و خمپاره و تیر تراش و ... همه جاری بود و آن جهادگر با لودر یا بلدوزر یا بیل مکانیکی، در حال خاکریز زدن بود؛ سنگرسازان بی‌سنگر یعنی همین!

خیلی از آنها در چنین شرایطی به شهادت رسیدند، اصلاً برای آنها مهم نبود که برای خودشان چه اتفاقی می‌افتد،‌ مهم این بود که این خاکریز ایجاد شود تا رزمنده‌ها بتوانند یک خیز دیگر پیشروی کنند، یا یک جان‌پناهی داشته باشند تا بتوانند با دشمن مقابله کنند. این اولین مفهومی است که بلافاصله بعد از فرمان حضرت آقا به ذهن می‌رسد. دومین مفهوم این است که مدیریت جهادی یعنی مدیریت کنیم؛ مثل اینکه «جهاد» می‌کنیم.

یک مجاهد در جهاد چگونه عمل می‌کند؟ شرایط جهاد چیست و چه لوازمی دارد؟ اگر کسی با این شرایط و لوازم کار کرد، می‌گویند که مدیریت جهادی انجام داده است. این هم دومین برداشتی است که بلافاصله به ذهن می‌رسد. یک برداشت سومی از مدیریت جهادی این است که بگوییم مدیریت جهادی به عنوان یک گفتمان جدید (حتماً دقت  کرده‌اید که یکی از ویژگی‌های فرماندهی معظم کل قوا تولید واژه‌ها و ادبیات جدید در حوزه‌های مختلف فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است که اگر بخواهیم وارد آن بحث بشویم خیلی طولانی خواهد شد)‌ بنابراین سومین استنباط این است که بگوییم این «مدیریت جهادی» یک مفهوم جدید است، چطور؟ مثلاً ما می‌گوییم آفتاب، درست است که آفتاب ترکیبی از «آف» که خودش یک معنی دارد و «تاب» که یک معنی دیگر دارد که ترکیب آنها می‌شود آفتاب، ولی با شنیدن آفتاب یک مفهوم به ذهن ما می‌رسد، یا این که می‌گویند فرودگاه، با شنیدن فرودگاه این‌جور به ذهن ما نمی‌رسد که منظور از «فرودگاه» یک جایی است که در آن فرود می‌آیند و «برخاست‌گاه» یک جای دیگر است، یعنی ما فرودگاه و برخاست‌گاه یعنی «تیک آف» و «لندینگ» را از هم جدا نمی‌کنیم. تا می‌گویند فرودگاه یک مفهوم به ذهن می‌رسد، جایی که هواپیماها می‌نشینند و بلند می‌شوند و بار و مسافر را جابه‌جا می‌کنند و ... بنابراین مفهوم سوم این است که بگوییم مدیریت جهادی در واقع تولید یک مفهوم جدید، یک روش جدید، یک نوع مدیریت جدید با تعریف خاص خودش است، با اصول خودش، با الزامات خودش، با شرایط و ملاحظات مربوط به خودش (که البته بدون توجه به مفهوم عملاً سابقه اجرایی شدن را دارد‌).

اگر چه برداشت اول و دوم هم درست است و ما نمی‌گوییم آنها درست نیست، اما به نظر می‌رسد این استنباط سوم درست‌تر باشد، البته اگر یک مقدار در این برداشت سوم دقت و مطالعه بشود، می‌بینیم که برداشت اول و دوم هم در دل برداشت سوم جا دارد و ماهیت جداگانه‌ای ندارد. زیرا اولاً مدیریت جهادی به عنوان یک مفهوم خاص در دوران دفاع مقدس و بیشتر در رفتار مدیران جهاد سازندگی بروز و ظهور یافته بود و ثانیاً وقتی ما مفهوم مدیریت جهادی را توسعه بدهیم؛ جهادگونه اقدام کردن را در آن کاملاً لازم می‌بینیم، یعنی چیزی است که اگر جهادگونه اقدام کردن در آن نباشد، اصلاً مدیریت  جهادی نیست. بنابراین می‌توانیم بگوییم که برداشت دوم هم در مفهوم جدید مدیریت جهادی وجود دارد. بنابراین، بعد از این مقدمه،‌ هر چه می‌گوییم درباره یک مفهوم جدید و یک نوع مدیریت مسبوق به سابقه که در دوران دفاع مقدس اوج آن بوده و بعد هم رگه رگه دیده شده است خواهد بود.  به‌طور خلاصه «مدیریت جهادی در واقع جهاد در عرصه مدیریت و کار و تلاش است».

خوب برویم سراغ آنچه که می‌خواهیم موضوع را با استفاده از آن مطرح کنیم؛ شهید فلاحی و ادعایی که کرده‌ایم. ما ادعا کرده‌ بودیم که با مطالعه شخصیت شهید فلاحی او را نمونه یک مدیر جهادی و نوع اقدام او در 30 ماه بعد از پیروزی انقلاب (از زمان انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی در هفته اول اسفند ماه 57 و بعد ریاست ستاد مشترک و جانشینی فرمانده کل قوا تا زمان شهادت یعنی مهرماه سال 60) را مصداق یک مدیریت جهادی می‌دانیم.

شما با اندیشه‌های حضرت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) آشنا هستید، ایشان جهاد را دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و چالش‌ها می‌دانند، جهاد، اقدام همراه با دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و چالش‌هاست؛ جهاد یعنی جد و جهد همراه با زحمت و چالش. بنابراین مدیریت جهادی، در واقع در برابر مشکلات، در برابر موانع، در «گلاویز بودن» با چالش‌ها و یا برابر دشمن شکل می‌گیرد. بعضی معتقدند که حتماً باید در مقابل مدیریت جهادی یک دشمنی وجود داشته باشد وگرنه مدیریت جهادی نیست، من این را قبول ندارم، یعنی الزاماً وجود دشمن از شرایط ایجاب مدیریت جهادی نیست. وقتی مشکلات سنگین و چالش‌ برانگیز می‌شوند، وقتی موانع بلند و هماورد طلب می‌شوند، مدیریت جهادی لازم می‌شود. چالش هم در واقع به معنای هماوردی است.

 این که گفتیم در مقابل مشکلات و موانع شکل می‌گیرد، یک وقت هست که ما با وجود شرایط موافق نسبی (شرایط مدیریت هیچوقت، نه در تاریخ و نه در جغرافیا، موافق کامل نبوده و نخواهد بود، همین الان بعضی کشورها برای اداره خودشان با کمبود اعتبارات مواجهند، بعد فکر می‌کنند که دیگران هیچ مانعی ندارند.

همین جمله که ما به کار می‌بریم که «بودجه ما این‌قدر است و بودجه فلان کشور آنقدر، مثلاً ده برابر ماست، بیست برابر ماست»، خود این که بودجه می‌بندند یعنی محدودیت دارند، اگر محدودیت نداشتند که بودجه نمی‌بستند، می‌گفتند آقا هر وقت هر چه خواستی این پول، این هم شما و آن هم بازار برو تهیه کن، ولی وقتی بودجه می‌بندند، هر قدر هم عددش باشد، یعنی اگر هزار برابر یک کشور دیگر هم باشد، معلوم می‌شود یک محدودیتی هست. در سایر لوازم مدیریت هم همین‌طور است، بنابراین هیچ‌وقت شرایط موافق کامل نیست، موافق نسبی است، به خاطر همین می‌گویم گاهی ما با شرایط موافق نسبی روبه‌رو هستیم.

یک وقت با فراهم بودن نسبی لوازم، مدیریت می‌کنیم؛ این مدیریت است و موفقیت این مدیر جای تقدیر و تشکر هم دارد، اما اسمش مدیریت جهادی نیست، اما یک وقت مدیری از حداقل‌ها هم محروم است، یعنی در شرایطی قرار گرفته که حداقل لوازم مورد نیازش را هم ندارد و مشکلات فرا رویش هم  حداکثر تنوع و تعدد را دارد؛  یعنی هم تعداد مشکلات و چالش‌های روبه‌رو زیاد است و هم فوق‌ العاده متنوع هستند؛ یعنی این طور نیست که مدیر به یک طرف و یک بُعد نگاه کند و جلو برود و موفق شود، مشکلات روبه‌رو را نگاه می‌کند و می‌خواهد آنها را حل کند. می‌بیند از پنج بُعد دیگر مشکلات و چالش‌ها او را احاطه کرده‌اند. (شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل). در چنین شرایطی است که مدیریت جهادی باید شکل بگیرد و اعمال شود.

این شرایطی را که بیان کردم، در واقع همان شرایطی است که شهید فلاحی در آن قرار گرفت و با مدیریت جهادی موفق شد. در اسفندماه 57، شهید قرنی گروهی را مأمور می‌کند که یک فرمانده برای نیروی زمینی انتخاب کنند، این‌ها هر کسی را صدا می‌کنند می‌گوید بروم فکر کنم، می‌رود یک دور می‌زند یک بررسی می‌کند و می‌آید و می‌گوید من نیستم، می‌روند سراغ دومی و سومی و بعدی، هر کسی را انتخاب می‌کنند، همه می‌گویند ما اهل این میدان نیستیم، ما نمی‌توانیم واقعاً شرایط طوری بوده که  هیچ آدم علی‌الظاهر عاقلی آنرا نمی‌پذیرفته است. به این نتیجه می‌رسند که فلاحی مرد این میدان است.

ایشان را دعوت می‌کنند و می‌گویند: «تصمیم بر این است که مسئولیت نیروی زمینی را به شما بدهند، نظرتان چیست؟» ایشان می‌گویند؛ «آقا ما چهارـ پنج لیتر خون داریم وقف این کشور و انقلاب و اسلام کرده‌ایم، حکم من‌ را بنویسید، از همین الان بروم شروع کنم.» ببینید آن مدیریت جهادی از همین جا شروع می‌شود.

 وقتی یک باری روی زمین است نمی‌گوید من بروم فکر کنم، البته قطعاً یک توانی را هم در خودش می‌دیده است، یک برآوردی داشته است، توکل به خداوند هم که از اصول مدیریت جهادی است در او در حد بالا وجود داشته، حالا هم شرایط ایجاب می‌کند که باید مدیریت جهادی اعمال بشود، در مدیریت جهادی هم آدم به دنبال مصلحت خود نباید باشد، مصلحت خود را باید فدا کند (سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست؟ هر که دل دوست جست، مصلحت خود نخواست.) یعنی دنبال این نیست که برای من چه دارد؟ خوش می‌گذرد یا نه؟ می‌گوید آقا بنویسید من همین الان بروم شروع کنم.

وقتی می‌آید در ستاد نیروی زمینی هیچ کس نبوده، هیچ کس، یعنی یک نفر هم در ستاد نیروی زمینی که بگویند این ستاد نیروی زمینی است و ایشان برود بر این ستاد فرماندهی کند وجود نداشته است. (چند نفر به عنوان کمیته انقلاب اسلامی به ریاست حاج آقای موسوی دامغانی در ستاد نیروی زمینی بوده‌اند). بعداً دو نفر یعنی یکی همین امیر مفید که بعضی از شما ایشان را می‌شناسید و یک نفر دیگر می‌آیند و می‌شوند ستاد نیروی زمینی و سه نفری شروع می‌کنند به کار کردن. آقای فلاحی،‌ فرمانده نیروی زمینی، وقتی می‌خواست جایی برود امیر مفید می‌رفته پیش‌ آقای موسوی دامغانی یک پیکان قرض می‌گرفته که فرمانده نیروی زمینی برود تا فلان جا و برگردد، یعنی فرمانده نیروی زمینی یک خودرو نداشته است. کم کم سر و کله آدم‌های دیگر پیدا می‌شود، برای چی؟ برای اینکه به فرمانده نیروی زمینی کمک کنند در اداره نیرو؟ خیر. اکثراً پیدا می‌شوند که نگذارند فرمانده نیرو فرماندهی کند،‌ خیابان‌ها را می‌بستند،‌ جلوی ورود و خروج به ستادها را می‌گرفتند، در و دیوار پر بود از شعارهایی که بر علیه ارتش و بر علیه اینها نوشته بودند. گونی گونی بر علیه فلاحی پرونده جمع کرده بودند. او را از پشت میز فرماندهی بازداشت می‌کنند و می‌برند، ظاهراً جناب سرهنگ فروزان که یک زمان فرمانده ژاندارمری بودند از طریق مرحوم طالقانی موضوع را به اطلاع امام می‌رسانند و با دستور ایشان شهید فلاحی دوباره بر می‌گردند، این فرماندهی بود که نیروی زمینی را تحویل گرفته است.

یک روز می‌روند در یکی از لشکرها که وضعش از بقیه بهتر بوده، می‌خواهد در میدان صبحگاه جمع شوند، جمع می‌شوند ولی نمی‌گذارند صحبت کند، شهید فلاحی می‌گوید بروید داخل آمفی‌تئاتر آنجا صحبت کنیم، می‌روند، جمع می‌شوند، یکی می‌‌رود پشت تریبون، شروع می‌کند به شعار دادن و اهانت به ایشان، شهید فلاحی می‌گوید: «اینجا هم نشد من می‌روم دفتر فرمانده لشکر؛ چند نماینده بیایند. ببینیم حرف شما چیست.» می‌رود داخل دفتر، یک عده جلوی ساختمان جمع می‌شوند، نمی‌گذارند کسی برود با او حرف بزند، بعد از نیم ساعت- یک‌ساعت مجبور می‌شود لشکر را ترک کند. این فرمانده نیروی زمینی است، حالا فقط همین نیست، روزنامه‌های آن زمان را ورق بزنید، ببینید چه شرایطی بوده مناظره‌های آن موقع که از تلویزیون پخش می‌شد ببینید، فرمانده نیروی زمینی آمده تلویزیون، همه نماینده‌های گروهک‌های ضد انقلاب هم جمع شده‌اند، پیش چشم سی،چهل میلیون نفر آن موقع، مناظره که نبود، آنها نشسته‌اند شهید فلاحی را محاکمه می‌کنند، بعد آدم می‌بیند این وضع را،‌ مو بر بدن آدم راست می‌شود، این مرد با چه قدرتی پاسخ می‌دهد، چطور می‌شود یک نفر در چنین شرایطی با قدرت، با منطق با استدلال محکم جواب اینها را می‌دهد.

همین زمان در شمال، در جنوب، در خوزستان، در غرب، در شمال‌غرب و به صورت برجسته در کردستان یک عده مسلحانه شروع به جنگ با انقلاب می‌کنند و حالا نیروی زمینی تنها نیرویی است که بار سنگین نیروی مسلح بودن و مسئولیت مقابله کردن با این حوادث را بر دوش دارد، آن هم نیرویی که گفتم چه وضعی داشته است. روز شمار زندگی شهید فلاحی در آن 30 ماه، هر روزش با یک بحران مواجه بوده است.

امیر حسنی سعدی تعریف می‌کند که: «من در لشکر یک آن زمان فرمانده گردان بودم در همین مرکز آموزش‌های پشتیبانی فعلی، روز 28 اسفند 57 ، وسایل را روی ماشین بسته بودم که با خانواده برویم مرخصی، گفتم بروم پادگان یک کنترل بکنم و برگردم،‌ رفتم پادگان، یک نفر دژبان گفت فرمانده لشکر دستور داده که هر سه فرمانده گردان به دفتر ایشان بروند، ما سه نفری رفتیم دفتر فرمانده لشکر، دیدیم یک آقایی با لباس نظامی مرتب اما بدون درجه نشسته، فرمانده لشکر گفت ایشان تیمسار فلاحی فرمانده نیروی زمینی هستند با شما کار دارند، شهید فلاحی گفت: «آقایان! ضد انقلاب پادگان مهاباد را اشغال کرده، پادگان سنندج را هم محاصره کرده است، اگر پادگان سنندج را بگیرند کردستان از دست می‌رود، من در نیروی زمینی کسی دیگری را به جز شما در دسترس ندارم، از شما می‌خواهم که هر چه دارید جمع کنید برویم کردستان را نجات بدهیم، اینها را گفت و خودش بلند شد و رفت، در واقع رفت کردستان.» امیر حسنی سعدی ادامه می‌دهد که: «ما شبانه جمع کردیم فردا رفتیم فرودگاه که برویم سنندج، فرودگاه سنندج تأمین نبود. رفتیم کرمانشاه نشستیم. با شنوک از کرمانشاه به میدان صبحگاه سنندج آمدیم، می‌خواستیم بنشینیم از چهار طرف به ما تیراندازی می‌کردند، در واقع جنگ از دخل شنوک شروع شد. در چنین شرایطی یکی می‌آید می‌شود فرمانده نیروی زمینی.»

در پادگان‌ها آن موقع وضع این طور بود که جمع‌ می‌شدند، یک نفر را انتخاب می‌کردند که فرمانده بشود، کاری هم به درجه و تخصص نداشتند. اکثر فرماندهان قبلی هم یا فرار کرده بودند یا برکنار شده بودند. ابزار مدیریتی آنچنانی هم در دست ایشان نبود، هنوز هم در اسفند 57 و فروردین 58 فرمان حضرت امام (ره) در مورد روز ارتش صادر نشده بود (آن فرمان وقتی صادر شد جو را تغییر داد و برکاتی داشت که احتیاج به یک فرصت مجزا برای بحث دارد) در چنین شرایطی شهید فلاحی فرمانده نیروی زمینی شده و حالا می‌خواهد با این اوضاع و احوال با دست خالی با این مشکلات بجنگد، بعد هم که جنگ تحمیلی شروع شد. در چنین شرایطی شهید فلاحی اول نیروی زمینی و بعد هم که رئیس ستاد مشترک شد ارتش را جمع و جور می‌کند، وارد مبارزه و جنگ می‌کند و به موفقیت می‌رساند، واقعاً یک مدیریت جهادی کامل برای عبور از این شرایط نیاز بوده که او اعمال می‌کند. اگر ما ارتش اسفند 57 را مقایسه کنیم با ارتشی که ایشان بعد از پیروزی در عملیات ثامن‌الائمه(ع) تحویل داد متوجه می‌شویم که او چه کرده است، آن وضعیت را تبدیل کرده است به ارتش سازمان یافته، راه پیدا کرده، تقریباً آن مشکلات درون سازمانی را ندارد این کار بدون یک مدیریت جهادی امکان نداشت.

حالا ما این ماجرا را تا اینجا تعریف کردیم چه سودی برای موضوع مدیریت جهادی ما دارد؟ چه استفاده‌هایی در جهت مدیریت جهادی می‌توانیم بکنیم؟ اولاً این تاریخچه اثبات می‌کند که مدیریت جهادی در بدترین شرایط هم امکان‌پذیر هست، مطالعه 30 ماه فرماندهی شهید فلاحی به ما می‌گوید در پیچیده‌ترین شرایط و در مقابل متنوع‌ترین چالش‌ها مدیریت جهادی منجر به موفقیت امکان‌پذیر است و هیچ عذر و بهانه‌ای پذیرفته نیست، البته به شرطها و شروطها.

ثانیاً این داستان به بعضی از سؤالات ما در مورد مدیریت جهادی جواب می‌دهد. وقتی می‌گوییم مدیریت جهادی یک سبک جدید است ممکن است به ذهن برسد که همه چیز این سبک با سایر روش‌های موجود متفاوت است، نه اینطور نیست، همه چیزش متفاوت نیست، شرایط محیطی متفاوت است، اصول مدیریت جهادی با سایر انواع مدیریت متفاوت است، یک ملاحظاتی در مدیریت جهادی هست که با شرایط عادی متفاوت است.

علاوه بر اینها خود مدیر جهادی هم باید ویژگی‌هایی داشته باشد، یعنی اگر همه شرایط مدیریت جهادی حاکم بود و ما یک نفر که همه مدیریت را هم خوب بلد است اما ویژگی‌ مدیر جهادی را ندارد آوردیم و گفتیم بیا مدیریت جهادی اعمال کن، او نمی‌تواند این کار را بکند چون خصوصیات شخصیتی لازم را ندارد.

 پس اولین چیزی که ما می‌خواهیم بگوییم شرایط محیطی حاکم برای اعمال مدیریت جهادی است.

بعضی از ویژگی‌های محیط مدیریت جهادی:

ما شرایط محیطی زمان شهید فلاحی را گفتیم، وقتی ابزار لازم برای مدیریت وجود ندارد، در داخل سازمان جو مساعد وجود ندارد، ضعف‌ها بر قوت‌ها غلبه کمّی دارند (منظورم غلبه کیفی نیست)، وقتی فاصله وضع موجود با مطلوب و یا فاصله با اهداف خیلی زیاد است، هیچ چیز در دست نبوده و او می‌خواسته در مقابل دشمن تا بن دندان مسلح و تحت حمایت قدرتهای جهانی پیروز بشود، زمانی که رقیب به دشمن تبدیل شده است، یک وقت است دونده‌ای در داخل پیست با دیگری مسابقه می‌دهد این رقابت است، اما یک وقت دو مشت‌زن حرفه‌ای در داخل رینگ با هم مسابقه می‌دهند، قصد ناک اوت کردن هم را دارند این دیگر رقابت نیست، حال اگر یکی آمده باشد که ریشه دیگری را بکند این دیگر دشمن است آن هم دشمنی خباثت آمیز. وقتی فشارهای بیرونی زیاد است جو محیط، جو نامساعدی است،‌ تهدید شما را محاصره کرده است و فرصت‌های محیطی در حداقل قرار دارند؛ در چنین شرایط محیطی است که مدیریت جهادی لازم می‌شود، البته لازم نیست همه این ویژگی‌ها با هم باشند تا مدیریت جهادی لازم باشد و یا اینکه بگوییم ویژگی‌های محیطی حاکم بر مدیریت جهادی همین 8 تا است و چیز دیگری نیست، خیر، به اصطلاح من ادعای جامع و مانع بودن این ویژگی‌های برشماری شده را ندارم، اینها متغیرهایی است که از دوران شهید فلاحی استخراج شده و بر محیط مدیریت او حاکم بوده است.

خوب، عرض کردم که مدیریت جهادی در شرایط محیطی و در اصول مدیریت متفاوت است، در مورد شهید فلاحی علاوه بر مطالعه شخصیت ایشان با 27 نفر از خبرگان آشنا به شخصیت ایشان و آشنا با شرایط آن موقع مصاحبه عمیق صورت گرفته و از داخل آن مصاحبه‌ها اصول مدیریت جهادی، ملاحظات حاکم بر آن و نیز ویژگی‌های شخصیتی شهید فلاحی استخراج شده که من به بعضی از آن ویژگی‌ها اشاره‌ای تند و گذرا می‌کنم؛

برخی از ویژگی‌های شهید فلاحی از دیدگاه 27 نفر از خبرگان:

-        اعتقادات راسخ و پابرجا

-        روحیه کمک به انقلاب که ریشه در اعتقادات مذهبی داشت

-        داشتن یک زندگی پاک

-        توان مدیریتی بسیار بالا

-        دانش تخصصی برجسته و ممتاز و حل اختلافات علمی دیگران

-        اطلاع کامل از ضعف و کاستی های سازمان

-        اهمیت دادن به اطلاعات و گزارشات اطلاعاتی

-        تسلط ویتنام را با دید مطالعاتی و پژوهشی دنبال می کرد.

-        منضبط ، معتقد و هشیار

-        حضور در خط مقدم عملیات برای شناسایی و عملیات

-        خالص و بی پیرایه و قابل فهم و ساده برای دیگران حرف زدن

-        جذب نیروهای خوب و بهترین های موجود

-        ساده زیست ، مردمی و جایی برای خود قائل نبودن

-        نظم ، آرامش ، افتادگی ، مهربانی ، عدم احساس بزرگی ، ایجاد آرامش در مخاطب

-        صبوری ، حلم و بردباری

-        به تاریخ جنگ (تسلط به اطلاعات لازم برای حیطه مدیریت )

-        قدرت تجزیه و تحلیل و درک شرایط

-        عصبانی نشدن

-        قبول مسئولیت

-        سختکوشی

-        شب  را از روز نشناختن

-        در شرایط سخت در صحنه حاضر شدن

-        رفتار بسیار خوب با زیردستان ، مهربانانه ، پدرانه و در عین حال آمرانه

-        برای گفتن حرف داشتن

-        شجاعت ذاتی در همه امور

-        قدر شناس

همه این خبرگان می‌گویند شهید فلاحی دارای اعتقادات راسخ، عمیق و پا بر جا بود، همه می‌گویند روحیه و اراده کمک به انقلاب و حضرت امام را داشت که این روحیه ریشه در اعتقادات او داشت، تقریباً همه خبرگان می‌گویند شهید فلاحی از اول یک زندگی پاک داشته است، توان مدیریتی بالایی داشته، در زمینه نظامی تخصص برجسته و ممتاز داشته است همه مصاحبه‌شوندگان او را دارای سواد و دانش نظامی بالا و مسلط به علوم نظامی معرفی کرده‌اند، خبرگان می‌گویند اگر بین استادان بر سر مسأله‌ علمی اختلاف می‌افتاد نظر شهید فلاحی فصل‌الخطاب بود، همه حرف او را بعنوان نظر درست و نهایی قبول داشتند، می‌گویند همه دروس نظامی دافوس را او در سطح بالا و در حد بهترین استادان موجود درس می‌داد، او ازمشکلات، کاستی‌ها و نقاط ضعف سازمان کاملاً اطلاع داشت، به اطلاعات و گزارش‌‌های اطلاعاتی فوق‌العاده اهمیت می‌داده و به تاریخ جنگ اعم از جنگ‌های پیامبر(ص) و جنگ‌ هایی که در تاریخ اتفاق افتاده کاملاً مسلط بوده است، یعنی در حیطه کاری خودش به تاریخ کاملاً مسلط بوده. یکی از خبرگان که همراه ایشان در ویتنام بوده می‌گوید در آنجا او با همه فرق می‌کرد به آنجا با دید پژوهشی نگاه می‌کرد، نه اینکه آمده یک مأموریتی انجام بدهد و برود، مثل خیلی‌ها که به فکر رفاهیات و زندگی و حداکثر بهتر انجام دادن مأموریت وگرفتن تشویقی و اینها بودند او به این مأموریت و به محیط اطراف خودش با دید تحقیقاتی نگاه می‌کرد، مکمل این نظر حرف یکی دیگر از خبرگان است که می‌گوید برای من خیلی عجیب بود که او به جای اینکه از اقدامات آمریکایی‌ها در ویتنام تعریف کند مرتب از اقدامات ویتنامی‌ها در مقابل آمریکا تعریف می‌کرد و چگونه جنگیدن آنها را به ما می‌گفت، او می‌گفت که آنها چگونه از زمین به خوبی استفاده می‌کردند، چگونه کانال حفر می‌کردند و خلاصه همه آنچه را که از ویتنامی‌ها یاد گرفته بود اینجا به ما یاد می‌داد که استفاده کنیم.

فلاحی فوق‌العاده منضبط، معتقد و هوشیار بوده است، حضور او در خط مقدم عملیات برای شناسایی و عملیات، چه زمانی که فرمانده نیروی زمینی بود و چه زمانی که رئیس ستاد مشترک بود یعنی بالاترین مقام آن روز ارتش و علاوه بر آن جانشین فرمانده کل قوا بود و اختیارات فرمانده کل قوا را داشت، این انسان والا که بالاترین مقام نیروهای مسلح بوده، خودش به شناسایی می‌رفته و در سه عملیاتی که در آبادان انجام شد در داخل یگان تکاور، در داخل گروهان جلو در داخل نفربر با آنها شرکت داشته است. جالب اینجاست که این فرمانده والامقام با آن علم و دانش وقتی حرف می‌زد خالص و بی‌پیرایه و قابل فهم برای همه حرف می‌زد. بهترین نیروها را سعی می‌کرد پیدا کند و جذب کند و سازماندهی کند. فوق‌العاده ساده‌زیست و مردمی و افتاده و متواضع بود برای خودش هیچ جایی قائل نبود، بیشتر خبرگان مصاحبه شده به غذای ایشان که نان خشک و ماست بود اشاره می‌کنند. می‌گویند از زمانی که ایشان فرمانده نیروی زمینی شدند و بعد هم رئیس ستاد مشترک بودند تا زمان شهادت، هر وقت ما ‌رفتیم دیدیم غذای ایشان نان خشک و ماست است. به او می‌گویند چرا نان خشک؟ می‌گوید چون خیالم راحت است که همه همرزمان من از پایور و وظیفه حداقل این نان خشک را دارند و خیالم راحت است که هر کجا بروم برای من در زحمت نمی‌افتند و این نان خشک را دارند که به من بدهند. من فقط اشاره می‌کنم، شما این روحیات را تعمیم بدهید. همه می‌گویند خودش یک طمأنینه و آرامش خاصی داشت و وقتی با دیگران صحبت می‌کرد آرامش را به آنها منتقل می‌کرد. بر عکس بعضی از مدیران که تماسشان با دیگران انتقال نگرانی و اضطراب و استرس است، فلاحی وقتی صحبت می‌کرد در طرف مقابل آرامش ایجاد می‌کرد، این از خصوصیات مدیر جهادی است، افتادگی‌اش، مهربانی‌اش، عدم احساس بزرگی نسبت به دیگران، صبوری، حلم، بردباری، اینها صفاتی است که خبرگان در آن اتفاق نظر دارند. قدرت تجزیه و تحلیل و درک شرایط را در حد بالا داشت. سردار رشید می‌گوید؛ هشت، نه ماه قبل از شروع جنگ شهید فلاحی جنگ را پیش‌بینی کرد، گفت عراق به ایران حمله خواهد کرد، بعد راهبرد بعثی‌ها و چگونگی اقدام آنها را هم گفت و بعد اینکه ما باید چگونه با آنها بجنگیم را هم گفت و طراحی کرد. همه می‌گویند عصبانیت شهید فلاحی را ما ندیدیم. فوق‌العاده سخت‌کوش بوده است و برای به نتیجه رساندن یک کار شب را از روز نمی‌شناخت. هر جایی که شرایط سخت و دشواری و مشکلات وجود داشته خودش می‌رفته در صحنه. این فیلم «چ» در مورد فلاحی منصفانه روایت نکرده اما یک جمله‌اش خیلی مفهوم دارد آنجایی که شهید فلاحی به سینه‌اش می‌زند و می‌گوید عجالتاً ارتش منم، واقعیت این است که آن موقع ارتش هم او بود، وقتی می‌بیند کسی را ندارد، اینطور نیست که بگوید کسی نیست، خودش بلند می‌شود با شهید چمران در آن شرایط می‌رود پاوه، کردستان هم همینطور. در آن اول کار، (در امتیاز گرفتن خارج از صف و در شرایط سخت سرصف، این ویژگی‌ یک مدیر جهادی است). همه می‌گویند رفتار بسیار خوبی با زیردستان داشت خیلی مهربانانه و پدرانه و در عین حال آمرانه ، نه اینکه فقط پدرانه و مهربانانه و وظیفه هیچ، در عین حال آمرانه، فرمانده است، مدیر است، باید دستور بدهد، امر و نهی کند، کار را پیش‌ ببرد. دو نفر رفیق بنشینند با هم مهربانانه گپ بزنند که کاری نکرده‌اند. اگر فرمانده بودی، فرمان دادی، کار را پیش‌ بردی و مهربانانه و پدرانه هم رفتار کردی مهم است. خبرگان می‌گویند فلاحی همیشه حرفی برای گفتن داشت، چون با سواد بود، مطلع بود، موقعیت‌شناس بود. شجاعت ذاتی در همه امور داشته و آدم فوق‌العاده قدرشناسی بوده است و .......... خیلی مشخصات دیگر که من چند تا از آنها را گفتم. چند نقطه گذاشتم شما این نقاط را به هم وصل کنید تا تصویر یک مدیر جهادی را در بیاورید.

از آنچه تا حالا گفتیم یک برداشت کلی داریم و آن این است که مدیریت جهادی به ترتیب اسلامی و دینی ربط قطعی دارد اگر کسی مدیر باشد،‌ تربیتش هم دینی باشد وقتی در موقعیت مناسب قرار می‌گیرد، مدیریت جهادی را می‌تواند اعمال کند و اعمال می‌کند و شهید فلاحی یک مدیر به تمام معنا بود و چون تربیت دینی و اسلامی داشت وقتی در موقعیت مناسب قرار گرفت مدیریت جهادی را اعمال کرد.

خوب حالا ما از آنچه تا حالا عرض کرده‌ایم و باز هم با استفاده از نظرات خبرگان می‌‌خواهیم یک اصولی را بعنوان اصول مدیریت جهادی ارائه کنیم. اینها چیزهایی است که ما از روش زندگی و فرماندهی شهید فلاحی در آن 30 ماه استخراج کرده‌ایم.

اصول مدیریت جهادی:

-        تکیه بر معنویات

-        بسیج انگیزه ها و شوق به کار

-        عمل قرارگاهی بجای ستادی

-        پافشاری بر اصول و انعطاف در روش ها

-        حفظ وحدت کلمه و پرهیز از اختلاف

-        غلبه دادن کیفیت بر کمیت

-        استفاده از بهترین های موجود

-        استفاده از فرصت های نادر

-        رفتن از راه های میانبر و ناپیموده

-        جذب حداکثری و دفع حداقلی

-        عبور از موانع و مانع را بزرگ ندیدن

-        تحول در شاخص های فرهنگ سازمانی

اول تکیه بر معنویات، تربیت اسلامی، اعتقاد و اعتماد به دستورات شرع مقدس، اینها پایه مدیریت جهادی است، ما بعضی‌هامان به دستورات شرع اعتقادات داریم، اما اعتماد نداریم که اگر به آن عمل کنیم، نتیجه مثبت هم خواهیم گرفت. بعضی از ما اعتماد نداریم که اگر از حرام دوری کنیم و فقط متکی به حلال باشیم، سود دنیوی ما هم بیشتر خواهد بود. اگر کسی اعتقاد داشت و اعتماد هم داشت می‌شود یک پایه محکم مدیریت جهادی، نیرو گرفتن از معنویات، پناه بردن به معنویات و اقدام در سایه معنویات از اصول مدیریت جهادی است. بسیج انگیزه‌ها و شوق به کار اصل بعدی است، اولاً مدیر جهادی خودش باید بمب انگیزه باشد تا این انگیزه را منتقل کند، باید خودش فرستنده موج مثبت انگیزه باشد، رفتارش، گفتارش، نیتش بایستی انگیزه را در دیگران ایجاد کند و افزایش بدهد. رفتار و کردار مدیر جهادی باید شوق به کار را در دیگران بوجود بیاورد، باید امیدوار کننده و امید آفرین باشد، یأس و ناامیدی را اصلاً راه ندهد. مدیر جهادی فرصت خدمت را باید پاداش بداند، خود اینکه به ما فرصت داده‌‌اند خدمت کنیم، خود این بزرگترین پاداش است نه اینکه برای هر کاری منتظر قدردانی و جایزه و پاداش باشیم (البته پاداش زیرمجموعه را باید بدهیم).

عمل قرارگاهی به جای ستادی، شما فرق قرارگاه و ستاد را می‌دانید، مدیریت جهادی یعنی عمل کردن قرارگاهی، ستاد وقتی زمان کارش تمام شد در را می‌بندد و می‌رود، اما قرارگاه اینطور نیست، اولاً در قرارگاه را هیچوقت نمی‌بندند، در قرارگاه همیشه باز است، آدمهای قرارگاه وقتی هم که خوابیده‌اند، عضو قرارگاهند، در حال کارند در واقع، مثل روحیات شهید صیاد، ساعت یک شب جلسه می‌گذاشت، بله یک وقت هم داخل ماشین چرت می‌زد، یک وقت هم از فرط بی‌خوابی یک جایی چند دقیقه چشمهایش را می‌بست، اینطور نیست که مدیر جهادی بگوید من از ساعت فلان تا فلان ساعت در حال استراحتم، مدیر جهادی مثل شهید ستاری که همه کسانی که او را می‌شناسند تأیید می‌کنند یک مدیر جهادی بود. مثل شهید نامجو که دانشجویان آن زمان یادشان هست که چراغ کار دفتر کارش تا صبح روشن بود و کار می‌کرد. شهید صیاد وقتی در حسینیه می‌نشست حضرت آقا صحبت می‌کردند همان جا یادداشت می‌کرد، داخل ماشین تجزیه و تحلیل می‌کرد، تبدیل می‌کرد به فرمان و ... تقسیم کار می‌کرد. منتظر ابلاغ از مسیر اداری نمی‌شد، چون در این فاصله تکلیف که ساقط نیست، مدیر جهادی، قرارگاهی عمل کردن یعنی اینطور.

پافشاری بر اصول و انعطاف در روش‌ها : مدیر جهادی هیچوقت از اصول کوتاه نمی‌آید اما روی روش‌ها و تاکتیک‌ها هم تعصب ندارد، یعنی اگر می‌بیند راه کاری بهتری هست، هر راه کاری که با حفظ اصول ما را بهتر به هدف برساند، یا هر روشی که پسندیده‌تر است و موفق‌تر است ، مدیر جهادی آن کار را می‌کند. البته اشتباه نشود من از مدیریت اقتضایی حرف نمی‌زنم. مشابهت‌هایی دارد ولی تفاوت‌هایی هم دارد. در مدیریت جهادی ارزش‌ها بر اقتضائات ارجج است و برتری دارد، به اضافه اینکه در مدیریت اقتضایی ممکن است ما به نتیجه برسیم که یک کار را نکنیم در مدیریت جهادی همة اقتضائات در راستای شدن است در راستای توقف و تأخیر نیست.

مدیر جهادی سعی کند اختلاف بوجود نیاید، اگر اختلافی بود تشدید نشود، ایجاد یا تشدید تعارض برای پیشبرد کار در مدیریت جهادی نیست، مدیر جهادی اهل اختلاف انداختن نیست.

در مدیریت جهادی کیفیت بر کمیت غلبه دارد. از بهترین‌های موجود در سازماندهی نیروی انسانی برای مدیریت استفاده می‌کند، از فرصت‌های نادر به دست آمده استفاده می‌کند، در شرایط محیطی عرض کردم فرصت‌ها در کمترین میزان هستند و محدود هستند، او از همین فرصت‌های کم و محدود استفاده می‌کند، رفتن به راههای ناپیموده و میانبر از اصول مدیریت جهادی است.

جذب حداکثری و دفع حداقلی در مدیریت جهادی یک اصل است. مدیر جهادی موانع پیش‌رو را بزرگ و بلند و غیر قابل عبور نمی‌شمارد، از مانع عبور می‌کند.

تحول در شاخص‌های فرهنگ سازمانی از اصول مدیریت جهادی است و مدیریت جهادی بدون تحول در فرهنگ سازمانی اگر نگوییم غیر ممکن (چون در مدیریت جهادی غیر ممکن وجود ندارد) اگر نگوییم غیر ممکن حداقل بسیار مشکل است. مدیر جهادی باید در فرهنگ سازمانی تحول ایجاد کند و گر نه کارش بسیار مشکل خواهد شد. خیلی از ناهنجاریها و خرده فرهنگ‌هایی که کم و بیش در سازمانها نفوذ کرده‌اند و جا پیدا کرده‌اند در فرهنگ سازمانی جهادی جایی ندارند و برای جایگزین کردن آنها باید یک تلاش جدی صورت بگیرد.

بجای خودخواهی از خود گذشتگی قرار بگیرد، منافع سازمان بر منافع فردی ترجیح داده شود. بجای گروه‌گرایی، آرمان گرایی بیاید، حالا گروه، هر گروهی باشد، هر گرایشی که به جای آرمانها نشسته است. بجای منافع گروه، منافع ملی جایگزین شود، منافع کشور، انقلاب، آرمانهای ملی، اهداف ملی چیست؟ ما برای گروه‌ خودمان چیزی قائل نباشیم.

رضایت خداوند باید در فرهنگ سازمانی جایگزین رضایت غیر خدا شود. خیلی از ما برای به دست آوردن دل این و آن، راضی کردن دیگران، از مدیریت جهادی دور می‌شویم.

کار برای فرد را کنار بگذاریم و کار برای خدا را پیش بگیریم، وقتی برای خدا کار کنیم، فکر نمی‌کنم کسی می‌بیند برای ما ثبت کند یا نه، چون می‌دانیم یک کسی هست که ریز و درشت را ثبت می‌کند و او خداست و او بهترین جبران کننده اعمال نیک است.

ثواب را جایگزین مزد کار کنیم، این که اگر یکی کسی سر کارش نبود و کنترل نشد را بگوییم زرنگی در فرهنگ سازمانی مدیریت جهادی این کار مساوی گناه خواهد بود. این که ما بیاییم از مدتی که باید کار کنیم بخشی را به مقدمات، بخشی را به تنفس و خستگی در کردن، چای خوردن و گپ‌زدن و تلفن به این آن زدن و شنیدن بگذرانیم و یک وقت کمی هم برای خالی نبودن عریضه کاری بکنیم باید از فرهنگ سازمانی حدف شود و ما حداکثر توان را برای کار بگذاریم.

خوب عرض کردم که از تحقیقی که در مورد شهید فلاحی انجام شده ویژگی‌های مدیران جهادی را هم از مجموع نظرات خبرگان در آورده‌ایم که اینها در واقع پیش نیازهای مدیریت جهادی است.

پیش نیاز های مدیریت جهادی (ویژگی های مدیر جهادی)

        اعتقادات راسخ و پابرجا

        داشتن زندگی و سابقه پاک

        توان مدیریتی بالا

        دانش تخصصی و عمومی برجسته و ممتاز

        اطلاع کامل از ضعف و کاستی های سازمان

        اشرافیت اطلاعاتی به محیط بیرون

        ساده زیست، مردمی، صبور، حلیم و بردبار

        سخت کوشی و شب را از روز نشناختن

        حضور در صحنه های مشکلات و خطر ها و شرایط سخت

        قدرت تجزیه و تحلیل و درک شرایط

        رفتار مهربانانه و پدرانه با کارکنان و در عین حال آمرانه

        مدبر و شجاع در همه امور

خوب حالا فرض کنیم که شرایط محیطی مدیریت جهادی ایجاد شده ، مدیر جهادی هم با این ویژگی‌ها حضور دارد، لذا مدیریت جهادی الزامی شده و این آقای مدیر هم می‌خواهد کار را شروع کند اینجا یکی سری شروط کافی هم وجود دارد، یک سری ملاحظاتی هم باید مد نظر باشد که اینها هم از همان مصاحبه‌ها در مورد شهید فلاحی استخراج شده است.

 

ملاحظات و نکات مهم در مدیریت جهادی :

یکی از ملاحظات پشتیبانی مردمی است، مدیریت جهادی به هورای مردم وابسته نیست، به کف زدن و سوت زدن وابسته نیست، اما برای جلب کمک و پشتیبانی مردم باید تلاش کند ملاحظه بعدی متوقف نشدن است، الان بعضی می‌گویند مدیریت جهادی باید از دولت شروع شود، من معتقدم اتفاقاً یکی از تفاوت‌های اساسی مدیریت جهادی با دیگر روش‌ها این است که هر جا مدیر جهادی باشد کار از همانجا شروع می‌شود، نباید منتظر دیگران باشد، آقا تو کار خودت را خوب انجام بده، سعی کن آنرا به بهترین نحو انجام بدهی، اگر می‌توانی دیگران را هم ترغیب کن و وادار کن و به دنبال خودت بکش، اگر نشد منتظر نمان حرکت کن. این که وقتی همه میروند ما هم در آن سیل برویم که کاری نکرده‌ایم. اگر وقتی همه ایستاده‌اند از بین اینها با مشکلات، با چالش، با عرق ریختن و با نفس تنگی از بین اینها عبور کردی و خودت را به هدف رساندی می‌شود مدیریت جهادی.

ملاحظه بعدی حرکت مستمر و جهشی است، مدیریت جهادی حدیقف ندارد، اینطور نیست که وقتی به جایی رسید بگوید خوب رسیدیم و کار ما تمام شد، بله ممکن است یک هدف‌های واسطه‌ای را تعیین کنند، ولی وقتی به آن رسید حرکت به طرف هدف بعدی ادامه خواهد یافت.

ملاحظه بعدی اخلاق مدار بودن است، مدیریت جهادی مبتنی بر اخلاق است، مدیر جهادی خودش الگوی رفتار اخلاقی و رفتار اسلامی باید باشد، در مدیریت جهادی تخطئه دیگران معنی ندارد، برای اثبات خود دیگران را خراب کردن قبیح شمرده می‌شود، بدگویی دیگران برای ادامه خود در قاموس مدیریت جهادی جا ندارد. در مدیریت جهادی حفظ کرامت انسانی یک ملاحظه جدی است.

پرورش مدیران جهادی از وظایف اصلی مدیر جهادی است، همتا پروری یک ملاحظه مهم است، بعضی‌ها منحصر به فرد بودن را امتیاز خود می‌دانند و سعی می‌کنند این اعضا را حفظ کنند. مدیر جهادی باید مدیران جهادی دیگری را تربیت کند، مدیریت را نهادینه کند.

برای مدیر جهادی مهم انجام مأموریت است، اینکه به نام چه کسی نوشته شود برای او مهم نباید باشد. خوب ما هر چه می‌دانستیم گفتیم اما این حرف معنی‌اش این نیست که همه اینها باید جمع باشد تا مدیر جهادی باشد و مدیریت جهادی ، یعنی صفر و صد نیست، سیاه و سفید نیست، کیفی است، فازی است، به میزانی که یک فرد ویژگی‌های را دارد، اصول را رعایت می‌کند و ملاحظات را در نظر میگیرد به یکی از دو سر طیف‌ نزدیک‌تر است هر چه بیشتر باشد و رعایت کند به صد نزدیک‌تر است و هر چه کمتر، بر عکس.

البته سهم اصول مدیریت جهادی بیش از سایر موارد است.

کلام را با فرمایشات حضرت امام خامنه‌ای (مدظله العالی) به پایان میبریم.

حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی):

« جهاد و مجاهدت واقعی، جز با "ارتباط با خدا "

"خالص کردن خود، دور شدن از رذایل اخلاقی و جز با  « وحدت کلمه » و

"حرکت به سمت انقطاع الی الله" حاصل نمی شود».

منبع : مطالعات مدیریت دفاع مقدسمدیر و مدیریت جهادی (برداشتی از سی ماه مسئولیت شهید سرلشکر فلاحی)
برچسب ها : جهادی ,مدیریت ,        ,است، ,شهید ,فلاحی ,مدیریت جهادی ,شهید فلاحی ,مدیر جهادی ,نیروی زمینی ,فرمانده نیروی ,فرمانده نیروی زمینی ,اصول مدیریت جه